vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

روز: 26 آذر 1403

مهمان من، مهمان حافظ فال حافظ

مهمان من، مهمان حافظ

در ادبیات داستانی که آینه‌ی تمام‌نمای زندگی و مشی و علائق مردمان بوده است، قصه‌های فراوانی نوشته شد که در آنها قهرمانان اندوهگین و مستاصل روایت، امید و مرهم و تسلای خود را از دیوان حافظ می‌جسته‌اند. گویی این قهرمانان در دل شب چله‌ی ظلمانی زندگی‌شان، روشنایی را در غزل‌های حافظ و دیوان کوچکش در بازار مشهد و شیراز می‌یافته‌اند. چنانکه از پس تاریکی شب یلدا، نوید روشنایی روزهایی است که بلندتر می‌شوند، نوید پیروزی خیر بر شر، نور بر تاریکی؛ در میان این داستانها گاهی آدمهایی به دنبال پناه بردن به دیوان حافظ‌اند که باورت نمی‌شود و همین است شکوه تاریخنگاری مردم در ادبیات.

ادامه»
بدو! پنج تا کتاب بگو برا حافظ!

بدو! پنج تا کتاب بگو برا حافظ!

“بدو بدو…پنج تا کتاب بگو برا حافظ!” تلفن را برداشتم و رفیق جان سلام نکرده این را گفت. البته متعجب نشدم، آدم روال رفیقش را می‌شناسد بالاخره. بعضی‌ها هم همیشه روی دور تند هستند، هول‌اند و حرف را از وسطش شروع می‌کنند. مغزم را جوریدم ببینم چی به ذهنم می‌رسد، همان وقت دو سه تا گفتم و تا او برود دنبال نخود سیاه و پیدایشان کند بقیه‌اش را هم پرس‌وجو کردم و حاصلش شد این‌ پنج کتاب. ولی خداوکیلی حافظ را با خواندن شعرش باید شناخت. اگر همین پانصد غزل حافظ را نخوانی، پنج هزار تا کتاب هم فایده نمی‌کند!

ادامه»
مهمان من، مهمان حافظ فال حافظ

مهمان من، مهمان حافظ

در ادبیات داستانی که آینه‌ی تمام‌نمای زندگی و مشی و علائق مردمان بوده است، قصه‌های فراوانی نوشته شد که در آنها قهرمانان اندوهگین و مستاصل روایت، امید و مرهم و تسلای خود را از دیوان حافظ می‌جسته‌اند. گویی این قهرمانان در دل شب چله‌ی ظلمانی زندگی‌شان، روشنایی را در غزل‌های حافظ و دیوان کوچکش در بازار مشهد و شیراز می‌یافته‌اند. چنانکه از پس تاریکی شب یلدا، نوید روشنایی روزهایی است که بلندتر می‌شوند، نوید پیروزی خیر بر شر، نور بر تاریکی؛ در میان این داستانها گاهی آدمهایی به دنبال پناه بردن به دیوان حافظ‌اند که باورت نمی‌شود و همین است شکوه تاریخنگاری مردم در ادبیات.

ادامه»
بدو! پنج تا کتاب بگو برا حافظ!

بدو! پنج تا کتاب بگو برا حافظ!

“بدو بدو…پنج تا کتاب بگو برا حافظ!” تلفن را برداشتم و رفیق جان سلام نکرده این را گفت. البته متعجب نشدم، آدم روال رفیقش را می‌شناسد بالاخره. بعضی‌ها هم همیشه روی دور تند هستند، هول‌اند و حرف را از وسطش شروع می‌کنند. مغزم را جوریدم ببینم چی به ذهنم می‌رسد، همان وقت دو سه تا گفتم و تا او برود دنبال نخود سیاه و پیدایشان کند بقیه‌اش را هم پرس‌وجو کردم و حاصلش شد این‌ پنج کتاب. ولی خداوکیلی حافظ را با خواندن شعرش باید شناخت. اگر همین پانصد غزل حافظ را نخوانی، پنج هزار تا کتاب هم فایده نمی‌کند!

ادامه»