وینش سایت معرفی و نقد کتاب
سایت معرفی و نقد کتاب وینش لگو

روز: 6 آبان 1399

درباره‌ی کتاب «صد سال داستان‌نویسی ایران»

پویش «صد سال شمسی، ده داستان فارسی» و نظرخواهی درباره‌ی آثار برتر ادبیات داستانی سده‌ی چهاردهم شمسی که هم اکنون در جریان است، در اصل هدفش این بود که به بهانه‌ی پایان این سده، نگاهی بکنیم به آن‌چه بر ادبیات داستانی ما در این صد سال گذشته است و برخی از آثار کمتر شناخته شده یا ناشناخته‌ی این حوزه را به علاقه‌مندان تازه‌قدم‌تر این عرصه معرفی کنیم.

صد سال داستان‌نویسی ایران: دیدگاه‌ها و روش‌ها

صد سال داستان‌نویسی ایران بی‌تردید کاری ارزشمند و سترگ و محصول پژوهشی روشمند و دقیق است. اما نویسنده با چه دیدگاهی به ارزیابی آثار ادبی چندین دهه از ادبیات داستانی فارسی پرداخته است. دیگر این‌که تفاوت نقد ادبی با تاریخ ادبیات چیست و حسن میرعابدینی در این کتاب در کجای این دو رویکرد ایستاده است.

ادبیات داستانی دهه شصت: سیاست‌زدگی.. و سیاست‌گریزی

حسن میرعابدینی در جلد سوم کتابش آثار آفریده شده در مقطع زمانی بعد از انقلاب ۵۷ تا سال ۱۳۷۰ را بررسی می‌کند. دورانی پراهمیت. آثار ابتدای این مقطع زمانی درگیر سیاست‌زدگی دوران هستند و آثار اواخر دهه شصت در تقابل با این سیاست‌زدگی به فضاهای ذهنی رو می‌آورند.
دهه شصت همچنین دوران بعضی از مفصل‌ترین یا مطرح‌ترین رمان‌های ادبیات داستانی ماست. علاوه بر دواثر پیش‌گفته از محمود دولت‌آبادی، رازهای سرزمین من و آواز کشتگان از رضا براهنی، داستان یک شهر و زمین سوخته از احمد محمود، کارهای اصلی اسماعیل فصیح و سمفونی مردگان عباس معروفی همه در این دهه نوشته شده‌اند.

صد سال داستان‌نویسی ایران، جلد دوم: از آرمان‌گرایی تا انزوا

جلد دوم کتاب صدسال ادبیات داستان نویسی ایران دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی را توصیف می‌کند؛ دهه‌ای که هم در آن رمان‌های شاخص فارسی آفریده شدند و هم داستان نویسان مدرنیست پا به میدان گذاشتند. بررسی این دو دهه نکات بسیاری در مسیر جریان داستان‌نویسی ایران را روشن می‌کند.

میرزاده عشقی

عشقی به روایت قائد

«با شتاب زیست و با عجله مُرد. بیشتر شهید راه سوتفاهم شد تا مشروطیت یا دیکتاتوری یا هر چیز دیگر.» توصیفی چنان تند و بی رحمانه، فقط یک جمله از حرف‌های «محمد قائد» درباره میرزاده عشقی، در کتاب «عشقی، سیمای نجیب یک آنارشیست» است. شاید اگر نویسنده کتاب کسی بود جز قائد، و متن هم درباره فردی جز عشقی بود، تکلیف‌مان با این همه تندی روشن‌تر می‌شد: کتاب را کنار می‌گذاشتیم و نویسنده را به انصاف دعوت می‌کردیم. اما «محمد قائد» وادارمان می‌کند که تندی‌هایش به عشقی را بخوانیم و به آن‌ها فکر کنیم.