
گذشتهای پر از راز و خون و مغز
من، شماره سه داستان آدمی بیاسم و بیصدا و بیصورت، در میانه دهه پنجاه شمسی، در تیمارستانی اطراف تهران، با کاجهای بلند و کلاغهایی فراوان است. قصه، روایت ذهنی «شماره سه» است از اتفاقاتی که در پنج سال آخر حضورش در تیمارستان اتفاق میافتد. نویسنده سعی داشته در نوشتن فکرهای دیوانهی قصه، دیوانگیاش را فراموش نکند. در این یادداشت هفت نکته درباره این رمان که دومین رمان عطیه عطارزاده است میخوانید.


