روز: 15 اردیبهشت 1399

اسکارلت

اسکارلت خدابانوی عشق و زیبایی!

داستان بربادرفته حول کاراکتر اسکارلت اوهارا شکل می‌گیرد. اسکارلت زنی  خاص، اغواگر و جذاب است که ویژگی‌ها و رفتارش در خط به خط داستان، خدابانوی عشق و زیبایی؛ آفرودیت را به یاد مخاطب می‌آورد: او همیشه مورد توجه مردان قرار دارد، عاشق رقص است، زنان زیادی به او حسد می‌ورزند، در لحظه زندگی می‌کند. او زنی است که دورو برش پر از مردان متفاوت است و هر وقت اراده ‌کند می‌تواند یکی از آنها را اغوا و وادار به خواستگاری کند. با همه‌ی این‌ها اسکارلت هیچ‌وقت احساس رضایت از زندگی‌اش ندارد.

عشق در هفت داستان از ادبیات معاصر ایران

با مرور داش آکل، چشمهایش، سووشون، شب یک شب دو، آتش بدون دود، درخت گلابی و شرق بنفشه و نیز تجمیع مضامین مشترک این داستان‌ها با اندکی اغماض، به نظر می‌رسد تازه در دهه‌ی هفتاد است که با نگاهی نسبتاً تازه‌تر از عشق مواجه می‌شویم. عشقی که تا حدودی از سیطره‌ی مبارزه به معنای سیاسی‌اش بیرون آمده است و صورت جسمانی، فردی و شخصی به خود گرفته است. اما حتی این عشق جدید هم نگاهی خوشبین و کامیاب ندارد…

ویرجینیا وولف

چرا خوانندگان مضطرب در قرنطینه به «خانم دلووی» تمایل پیدا کرده‌­اند؟

«خانم دلووی گفت که گل را خودش می‌خرد» این جمله آغازین رمان خانم دلووی ویرجینیا وولف است که در چند ماه گذشته خیلی از کاربران توییتر با آن بازی کردند. این بار خانم دلووی خودش مواد ضدعفونی را می‌خرید یا حتی ماسک و خلاصه هرچیزی که به بیماری همه‌گیر مربوط می‌شود. ایوان کیندلی در این مقاله به ریشه توجه انگلیسی‌های قرنطینه‌شده به رمان وولف پرداخته است.
خانم دلووی در ۱۹۲۳، پنج سال بعد از آنفولانزای همه‌­گیر جهانی که بین پنجاه تا صد میلیون نفر را کشت، نوشته شده است. کلاریسا دلووی یکی از نجات‌­یافتگان است. حالا شاید بهتر از دوران قبل از قرنطینه بتوان ریشه لذت کلاریسا از عمل ساده‌ای چون پیمودن شهر را دریافت. با این حال شوق زندگی کلاریسا با حس ترسی پنهان آمیخته است.