عربستان سعودی، در کشاکش تندروی مذهبی و تجددخواهی

عربستان سعودی، در کشاکش تندروی مذهبی و تجددخواهی


اولین نفری باشید که به این کتاب امتیاز می‌دهید

 

تهیه این کتاب

خبرهای حاکی از تغییرات و اصلاحات بزرگ در عربستان سعودی چندسالی است که از قسمت‌های ثابت اخبار در این کشور شده است. کشوری که دیرزمانی مهد محافظه‌کاری مذهبی بوده است و زیر فرمان فرقه‌ی سخت‌گیر وهابی اداره شده است. در عربستان چه اتفاقی افتاد که ولیعهد جوان آن دست به چنین تغییرات بزرگی زد؟ برای دانستن این سوال باید به دهه‌های گذشته سفر کرد. به تاسیس عربستان به دست فرزندان سعود، به افزایش محافظه‌کاری مذهبی ناشی از تاثیر روانی قیام جهیمان العتیبی و انقلاب اسلامی ایران، به کاهش رشد اقتصادی کشور و وقوع بهار عربی. این سفر را با کتاب هزارتوی سعودی، کتابی از کارن الیوت هاوس، برنده پولیتزر که سال‌ها درباره عربستان تحقیق کرده، می‌توان انجام داد. کتابی که سال 2012 نوشته شده و کیسینجر و برژینسکی خواندن آن را توصیه کرده‌اند.

هزارتوی سعودی

نویسنده: کارن الیوت هاوس

مترجم: نگار باغبانی و ابراهیم موسوی

ناشر: اسم

نوبت چاپ: ۳

سال چاپ: ۱۴۰۰

تعداد صفحات: ۳۸۸

شابک: ۹۷۸۶۰۰۹۷۵۳۱۴۷


خبرهای حاکی از تغییرات و اصلاحات بزرگ در عربستان سعودی چندسالی است که از قسمت‌های ثابت اخبار در این کشور شده است. کشوری که دیرزمانی مهد محافظه‌کاری مذهبی بوده است و زیر فرمان فرقه‌ی سخت‌گیر وهابی اداره شده است. در عربستان چه اتفاقی افتاد که ولیعهد جوان آن دست به چنین تغییرات بزرگی زد؟ برای دانستن این سوال باید به دهه‌های گذشته سفر کرد. به تاسیس عربستان به دست فرزندان سعود، به افزایش محافظه‌کاری مذهبی ناشی از تاثیر روانی قیام جهیمان العتیبی و انقلاب اسلامی ایران، به کاهش رشد اقتصادی کشور و وقوع بهار عربی. این سفر را با کتاب هزارتوی سعودی، کتابی از کارن الیوت هاوس، برنده پولیتزر که سال‌ها درباره عربستان تحقیق کرده، می‌توان انجام داد. کتابی که سال 2012 نوشته شده و کیسینجر و برژینسکی خواندن آن را توصیه کرده‌اند.

هزارتوی سعودی

نویسنده: کارن الیوت هاوس

مترجم: نگار باغبانی و ابراهیم موسوی

ناشر: اسم

نوبت چاپ: ۳

سال چاپ: ۱۴۰۰

تعداد صفحات: ۳۸۸

شابک: ۹۷۸۶۰۰۹۷۵۳۱۴۷

 


اولین نفری باشید که به این کتاب امتیاز می‌دهید

 

تهیه این کتاب

در کشوری که زنان آن حق نداشتند به ورزشگاه بروند و یا حتی رانندگی کنند و دختران مدرسه‌ای هم زنگ ورزش نداشتند، اکنون نه تنها آن محدودیت‌ها برداشته شده بلکه زنان آن سرزمین می‌توانند بدون حجاب به کنسرت خوانندگان مطرح جهان که در شهرشان برگزار می‌شود بروند و حتی به سِمَت سیاسی هم برسند! تمام این تحولات و رفع محدودیت‌ها نه در چند دهه بلکه در کمتر از ۴ سال در پادشاهی عربی سعودی (عربستان سعودی) به اجرا درآمد.

این‌ها تنها بخش کوچکی از تغییرات فرهنگی و قانون‌گذاری سعودی است. راه اندازی صنعت توریسم و برگزاری فستیوال‌های بین‌المللی همچون موسم ریاض و جده و تلاش جهت ورود به عرصه خودروسازی و خروج از اقتصاد وابسته به انرژی، مقابله با بیکاری و کمبود خانه و فساد هم بخش دیگری از تحولات اقتصادی عربستان است.

اما سوال اصلی بسیاری از جامعه‌شناسان و تحلیلگران سیاسی اکنون این است که عربستان سعودی چگونه پذیرای این میزان از رفع محدودیت، رواداری و تساهل شده است و نظم سیاسی و اجتماعی آن دچار بحران نگردیده است؟ جهت فهم این مسئله می‌بایست به تحولات پادشاهی سعودی پیش از ظهور ولیعهد جنجالی آن یعنی محمد بن سلمان پرداخت زیرا تمام این اصلاحات به دستور مستقیم او صورت گرفته.

کارن الیوت هاوس بنا به روایت خودش در محیطی بیابانی و مذهبی و محافظه‌کار در تگزاس امریکا رشد یافته‌است و می‌تواند عربستان سعودی را به خوبی درک کند. سال‌ها درباره پادشاهی عربستان سعودی تحقیق کرده و به آن‌جا سفر داشته و کتابش با عنوان «هزارتوی سعودی» در سال ۲۰۱۲ به چاپ رسید و اثر بسیار مهمی جهت فهم دلایل ظهور شخصی چون محمد بن سلمان و اصلاحات وسیعی است که او انجام داده؛ زیرا تنها ۵ سال پس از نگارش این کتاب شاهزاده محمد به مقام ولیعهدی رسید و اصلاحاتش را آغاز کرد.

اثری که به جهت آنکه نویسنده آن یک زن بوده اهمیت زیادی دارد زیرا توانسته به لایه‌های پنهان جامعه زنان سعودی پیش از آغاز اصلاحات شاهزاده محمد بن سلمان دست یابد.

 

بدو تاسیس پادشاهی عربستان سعودی 

پادشاهی عربستان سعودی از بدو تاسیس پیوندی قوی با تعالیم محمدبن‌عبدالوهاب و مفتی‌های وهابی داشته‌ است تا بتواند قدرت اجتماعی و ثبات سیاسی خود را حفظ کند و تعالیم آن را جهت یکدستی قدرت و مقابله با رقبا به کار ببرد به همین دلیل همواره اجرای دستورات سختگیرانه مفتی‌های وهابی را جزو ملزمات سیاسی خود قرار داده است.

«این مبلغ یعنی محمدبن‌عبدالوهاب آن‌قدر متعصب بود که هنگام ملاقات آن دو با هم، برای حفظ جانش فراری بود؛ زیرا بقعه‌ی یکی از اصحاب پیامبر را تخریب کرده‌ بود و برای نشان دادن پایبندی و شور دینی خود، زنی متهم به زنا را سنگسار کرده‌ بود. هیچ‌یک از این‌ها محمدبن‌سعود را ناراحت نکرد‌. او در دعوت این مبلغ به جهاد اسلامی فرصتی برای استفاده از دین در سرکوب دشمنان قبیله‌ای خود و تصرف عربستان می‌دید.» ص۲۰

از طرفی دیگر خاندان سلطنتی عربستان سعودی نیز وجهه‌ی صرفاً سیاسی ندارد و نوعی هویت و جایگاه دینی نیز برای خود تعریف کرده است و به همین دلیل وابستگی زیادی به تعالیم مذهبی و اجرای آن دارد.

«از نظر بسیاری از مردم عربستان، خاندان شاهنشاهی مثل خاندان‌های سلطنتی کشورهای سکولار غربی نیستند بلکه الگوهای دینی برای یک جامعه‌ی اسلامی و ایمانی هستند. اگر بخواهیم مشابهی در جهان غرب بیابیم، باید به هزار سال قبل برگردیم؛ یعنی به دوران امپراتور‌های مقدس روم که توسط پاپ تقدیس می‌شدند. با این تفاوت که در عربستان سعودی، پادشاه خودش هم امپراتور است و هم از آن جهت که خود را خادم حرمین شریفین می‌نامد، صاحب جایگاه پاپ یا رئیس اسلام است.

در واقع پادشاه عربستان نه تنها پیشوای دینی است بلکه فرقه‌ی ریاضت‌طلب وهابی که خود پادشاه نماینده آن است هم به مسلمانان یاد می‌دهد که در برابر حاکمان خود -ولو دارای عیب و نقص- مطیع و سربه‌زیر باشند تا زندگی سعادتمندی در بهشت نصیب‌شان شود.» ص۴۹

اما دین تنها راهکار جهت حفظ یکپارچگی قدرت و تایید وفاداری نبوده و توزیع ثروت نیز شگرد دیگر است. همین رویکرد اما به مرور باعث ایجاد نارضایتی‌های بسیار و اعتراضات وسیع شد.

«با این‌که عبدالعزیز با این ولخرجی‌ها مخالف بود اما راهبرد او در استفاده از دست‌کم مقداری از ثروت مملکت برای خرید بیعت عوام تا امروز نیز ادامه دارد. خرید بیعت در عربستان برخلاف بسیاری از کشورها به معنای چرب کردن سبیل سیاستمداران خریداری‌شده نیست؛ زیرا سیاستمدار عربستانی مستقلی برای خریدن وجود ندارد. خریدن بیعت بسیار فراگیرتر از این حرف‌هاست.

در حقیقت، عربستان سعودی یک دولت رفاه ثروتمند است که در آن بخش عمومی جامعه مالیات پرداخت نمی‌کند اما خدمات گسترده، هرچند اغلب بی‌کیفیت از تحصیل و خدمات بهداشتی-درمانی رایگان گرفته تا آب و برق و البته انرژی ارزان دریافت می‌کند.» ص۴۷

حاکمان عربستان سعودی البته به مرور سعی داشتند تا کمی از محدودیت‌های مذهبی فاصله بگیرند به طور مثال ملک عبدالعزیز در برابر خواست جنگجویان تندرو مذهبی برای ادامه فتوحات به سمت عراق و سوریه مخالفت کرد زیرا نمی‌خواست با بریتانیا درگیر شود. بعدها رابطه و همکاری وسیع اقتصادی و امنیتی با امریکا را هم با وجود مخالفت‌های مفتی‌ها و تندروهای مذهبی آغاز کرد.

ملک فیصل هم دنبال چنین رویکردی بود و حتی جانش را سرِ آوردن مظاهر نو غربی به کشور از دست داد و ملک خالد هم سعی داشت همان مسیر را دنبال کند. اما با وقوع انقلاب اسلامی ایران این محدودیت‌ها در عربستان بیش از گذشته شد.

 

قیام جهیمان العتیبی سرکوب شد اما سعودی‌ها درون‌مایه‌ی قیام را جذب کردند

قیام «جهیمان عتیبی Juhayman Al-Otaybi» چند ماه پس از انقلاب ایران هرچند به شدیدترین شکل سرکوب شد اما باعث شد مطالباتی که او داشت همگی بعد از سرکوب اجرا شود. مطالباتی که شامل نابودی تمام اصلاحات دهه شصت و هفتاد که ملک فیصل و ملک خالد انجام دادند می‌شد.

«خاندان سلطنتی عربستان سعودی خیلی زود همان آزادی‌های مدنی را که جهیمان آن‌ها را نکوهش کرده‌بود محدود کرد. گویندگان زن از تلویزیون اخراج شدند، زنان ملزم به پوشیدن نقاب شدند و سینماها (به جز در آرامکو) تعطیل شدند. خلاصه آل‌سعود جهیمان و سپاهیانش را به قتل رساند، اما سیاست نابردباری آن‌ها در برابر آزادی‌ها و اعتقادات دیگران را اتخاذ کرد و حتی اسلام‌گراهای افراطی‌تری را پرورش داد.» ص۴۰

«یکی از زن‌ها گفت: دهه‌ هشتاد کشور خیلی محافظه‌ کار شد. ما دیگر نمی‌دانیم دین چه چیز را واجب کرده ‌است. عربستان سعودی در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ هم برای زنان سعودی و هم برای زنان غربی آزادتر بود. آن روزها، بیشتر زنان غربی، از جمله خود من، فقط گاهی عبا می‌پوشیدیم و من را اغلب به مهمانی‌های شام مختلط در منزل مقامات رسمی سعودی دعوت می‌کردند. حالا عبا برای دوری از توجه‌های آزاردهنده ضروری است و حتی در خانه‌ تجار و مقامات دولتی سرآمد، زنان سعودی موقع شام از نوشیدنی‌های الکلی هم کمیاب‌ترند.» ص۱۲۸

«مدارس سعودی همیشه تا این حد بنیادگرا نبوده‌اند. توفیق السیف که یک تاجر اهل قطیف است، تعلیم و تربیت خودش را در دهه‌ی ۱۹۶۰، زمان آزادی‌های نسبی، با تعلیماتی که پسرش در دهه‌ ۱۹۹۰ دریافت کرده‌است مقایسه می‌کند. او به خاطر می‌آورد که معلم اردنی‌‌الاصلش کمک کرد که او قرآن را به خوبی فرا بگیرد و هم‌زمان عقیده‌ی غالب وهابی را نیز فرا گرفت که شیعیان (که در کل عربستان در اقلیت‌اند و در قطیف اکثریت را دارند) مرتدند.

اما از آن‌ جایی که توفیق شیعه بود، معلم اردنی به او گفت فقط بنویس. مجبور نیستی آن را باور کنی. یک نسل بعد وقتی پسرش به مدرسه رفت، معلم سعودی‌اش به او آموخت که شیعیان مرتد (رافضی) هستند و به پسر دستور داد به خانه برود و والدینش را به کیش سنی وهابی درآورد.» ص۲۱۳

«اگر زن‌ها بتوانند از آزادی رانندگی بهره‌مند شوند، یکی از افسارهای کنترل مردانه بریده می‌شود. در واقع کل پیش‌فرض اصلی اسلام وهابی -که مردها از خدا اطاعت کنند و زن‌ها هم از مردها- زیر سوال می‌رود. از اقبال بلند مردان است که خدا دور است اما از بخت بد زنان مردها همه‌جا حاضرند.» ص۱۱۴
«زن‌ها در خانه نماز می‌خوانند، چون تفکیک جنسیتی سفت‌وسخت باعث شده که زنان را به مساجد راه ندهند، هرچند که در صدر اسلام، پیامبر اسلام آن‌ها را راه می‌داده‌است.» ص۶۳

 

جهیمان العتیبی

 

این روند البته با انفعال جامعه عربستان سعودی ادامه داشت اما گهگاه که اخباری فاجعه‌بار منتشر می‌شد پادشاهان و ولیعهدها وادار به تغییراتی محدود می‌شدند و اختیارات مفتی‌های وهابی را کم می‌کردند.

«بعد از این‌که پدری سعودی، دختر دوازده ساله‌اش را در برابر مهریه‌ای معادل ۸۵ هزار ریال [سعودی] به ازدواج پسر عموی هشتاد ساله‌ی خود درآورد، خشم عمومی ملک عبدالله را وادار کرد فکری برای تعیین سن ازدواج دختران بکند.» ص۷۰و۷۱

 

افزایش روزافزون نارضایتی‌ها در جامعه عربستان سعودی

اما همین روند اسلامی‌سازی جامعه در کنار دادن امتیازات و اختیارات فراوان به مفتی‌ها به مرور باعث شد تا هم جایگاه مفتی‌های وهابی و هم محدودیت‌های اسلامی نزد مردم متزلزل شود و از اعتبار آن بسیار کاسته شود.

«این روحانی آشکارا آل‌سعود را در دسته‌ی فاسدها و حریص‌ها جای می‌دهد. از حکومت عربستان به شدت خشمگین است؛ زیرا آن را حکومتی می‌داند که به کافران آمریکایی تعظیم می‌کند، از اختلاط زن و مرد حمایت می‌کند و مسئولانش زندگی فاسدی دارند که تمرکزش بر مادی‌گرایی است، نه آخرت. او می‌گوید ما خیلی ضعیف هستیم. اگر خانواده‌ی سلطنتی نتواند رویه‌اش را عوض کند، حکومت سقوط می‌کند.» ص۷۸و۷۹

ساختار کنترل عربستان بر جامعه شامل پاداش در ازای وفاداری هم می‌شود. انحصار صرفاً شامل قدرت نیست و رسانه و ثروت نیز در انحصار وابستگان به قدرت بود و همین به مرور باعث خشم و نارضایتی از وضع موجود شد.

«حدود شصت درصد تولید ناخالص ملی عربستان را بخش دولتی انحصارطلب ایجاد می‌کند که شامل نهادهای متعلق به دولت از جمله شرکت آرامکو، شرکت صنایع شیمیایی عربستان سعودی و کمیته سلطنتی در شهرهای جبیل و ینبع است که همگی بر صنایع پتروشیمی حاکم‌اند… در کشورهای غربی بخش خصوصی ثروت ایجاد می‌کند و دولت بر آن مالیات وضع می‌کند.

در عربستان سعودی، صنایع متعلق به دولت (عمدتاً شرکت آرامکو) ثروت تولید می‌کنند و این ثروت به بخش خصوصی جریان می‌یابد. بدین ترتیب تداوم تولید در بخش خصوصی به قراردادها و یارانه‌های دولتی وابسته است. از آن‌جا که حکومت پروژه‌های دولتی عظیم را می‌پسندد، سرمایه‌ی خصوصی کمتر می‌تواند جایی برای سرمایه‌‌گذاری ثمربخش بیابد.» ص۲۴۲ و ۲۴۳

با ظهور فضای مجازی و آگاهی از وضع جهان و عربستان اعتراضات به وضع موجود وسعت زیادی پیدا کرد. جمعیت عربستان که بخش بزرگی از آن جوان بود بسیار تحت تاثیر فضای مجازی قرار گرفت.

«برای اولین بار اینترنت به این نسل جوان امکان داد بفهمند در کشورشان و در خارج چه اتفاقی می‌افتد. این جوانان از بی‌کفایتی دولت و فساد شاهزادگان آگاه‌اند. و باخبرند که چهل درصد سعودی‌ها در فقر زندگی می‌کنند و حداقل شصت درصد آن‌ها بضاعت تهیه خانه را ندارند. آن‌ها می‌دانند که حدود چهل درصد سعودی‌های جوان بیست تا بیست‌وچهار ساله بیکار هستند و این همان سنی است که بیشتر مردان اگر از عهده مخارج عروسی بربیایند، دوست دارند ازدواج کنند.

آن‌ها می‌دانند که نود درصد از کل کارمندان بخش خصوصی اقتصادشان کارگران خارجی وارداتی هستند که صاحبان کسب‌وکار که اغلب از شاهزادگان آل‌سعودند در مقابل دستمزد پایین از آن‌ها بهره‌کشی می‌کنند. سعودی‌ها که تحصیلات پایینی دارند و اغلب تنبل‌اند، به جای کار کردن در ازای آن‌چه به نظرشان دستمزد بیگاری در شغل‌های پست است، با تنبلی دست روی دست می‌گذارند.» ص۲۲

«چون اسلام زیربنای کل جامعه‌ی سعودی را تشکیل داده‌ است، طرفداران آزادی و فرصت‌های بیشتر برای زنان استدلال‌هایشان را به زبان قرآن بیان می‌کنند. صحبت از دستورات دین روی زنان -و مسلما مردان- تاثیر بیشتری دارد تا صحبت از حقوق زنان؛ چون هر چیز غربی مشکوک به این است که فرهنگ بیگانه به دلیلی شیطانی آن را تحمیل یا ترویج کرده‌است.» ص۱۲۸

مردم عربستان سعودی و خصوصاً جوانان آن هیچ سرگرمی و نشاطی نداشتند. زندگی کسالت‌بار و به‌دور از هرگونه هیجان را تجربه می‌کردند و اقشار ضعیف هم وضعیتی بدتر نسبت به بقیه داشتند. آن‌ها با وجود آگاهی از وضع جهان و کشورهای اطراف خود، با سفر به کشورهای دیگر حسرت وضعیت آن‌ها را می‌خوردند.

«میلیون‌ها سعودی از گذرگاه ملک‌فهد که محل اتصال عربستان و بحرین است، عبور می‌کنند تا بتوانند در آن شیخ‌نشین از سینما و الکل لذت ببرند یا فقط از لذت شامی بهره‌مند شوند که در محیطی آرام و همراه با دوستان زن و مرد صرف می‌شود.» ص۸۷

«برخی از جوانان عربستان سعودی اندوهشان را در سکوتی تلخ به دوش می‌کشند. دو پسر نوجوان که پدرشان یکی از کارمندان دولتی میان‌رده است، بیهودگی زندگی خود را این‌گونه توصیف می‌کنند: مطالعه، نماز، تماشای فیلم و انجام بازی‌های رایانه‌ای در خانه برای اوقات فراغت… اما جوان‌های فقیر عربستانی تقریباً گزینه‌ای برای سرگرمی ندارند. این پسران نوجوان ملول و افسرده در کوچه و خیابان‌ها فوتبال بازی می‌کنند یا معمولاً جذابیت خلاف‌های کوچک آن‌ها را به سمت خود می‌کشاند.» ص۱۶۲و۱۶۳

«برخی از این جوانان عربستان سعودی که به عضویت سازمان‌های تروریستی درآمده‌اند، علیه جامعه سخت‌گیر و سرکوبگر طغیان کرده‌اند و برای فرار از زندگی کسل‌کننده، جذب تروریسم شده‌اند. بعضی دیگر به سمت تروریسم آمده‌اند تا برای اِعمال احکام سخت‌گیرانه‌تر دینی در جامعه اقدام کنند. چراکه تصور می‌کنند نفوذ عوامل کفرآمیز جامعه را منحرف کرده‌است.

بنابراین، برخی از تروریست‌های سعودی را نسخه‌ای افراطی از اسلام بنیادگرایانه جذب می‌کند و برخی دیگر را نفرت از امریکا، غرب و آل‌سعود که از نظر آن‌ها غلام حلقه به گوش آمریکاست.» ص۲۸۸

از همه موارد قبل مهم‌تر هم این‌که در عربستان سعودی به مرور زمان نسل‌ها نسبت به حکومت ناراضی‌تر می‌شدند زیرا دیگر اقتصاد جهان و عربستان رشد دوران دهه شصت و هفتاد را نداشت و نسل‌های بعد در کنار فساد و محدودیت‌های مذهبی، دچار افت طبقاتی نیز نسبت به نسل‌های قبل شدند.

«جوانان سعودی خواه لیبرال باشند و خواه سنت‌گرا یا بنیادگرا دست‌کم سه ویژگی مشترک دارند. بیشترشان از خودبیگانه، دارای تحصیلات ضعیف و بیکارند. برخلاف والدین و پدربزرگان و مادربزرگانشان که اصولاً به خاطر بهبود استاندارد زندگی در زمان رونق نفتی دهه‌ی ۱۹۷۰ قدردان آل‌سعود هستند، جوانان سعودی متولد دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ ذهنیتی از عربستان محروم قبل از رونق نفتی ندارند و در نتیجه هیچ‌گونه حس قدردانی از خود بروز نمی‌دهند. در عوض آن‌ها کشوری را به چشم دیده‌اند که مدارس ضعیف، دانشگاه‌های شلوغ و فرصت‌های شغلی رو به کاهشی دارد.» ص۱۷۱

از طرفی دیگر، رابطه مردم با پادشاهی سعودی نیز به نحوی تعریف شده که معمولاً به دنبال کسب قدرت و سهم خواهی نبوده‌اند. اما مردم سعودی بسیار مشتاق کاهش محدودیت‌ها و سختگیری‌های مذهبی، افزایش رشد اقتصادی و کاهش فساد بوده و هستند.

«این خاندان حاکم هرگز وعده‌ی دموکراسی نداده‌ است و هنوز هم چنین وعده‌ای نمی‌دهد. این خاندان برخلاف بسیاری از حکومت‌های عرب دیگر، زحمت انتخابات ساختگی را هم به خود نمی‌دهد تا در ظاهر مشروعیتش را به نمایش بگذارد. آل سعود معتقد است که امتیازی قدرتمندتر از صندوق رای دارد: او الله را دارد.» ص۲۰

«بیشتر سعودی‌هایی که من دیده‌ام، دموکراسی یا حتی پادشاهی مبتنی بر قانون اساسی نمی‌خواهند، بلکه دولتی می‌خواهند که توانایی ارائه خدمات اولیه را داشته‌ باشد و از پس اجرای تصمیم‌هایش برآید. آن‌ها خواستار فساد کمتر و شفافیت در استفاده از ثروت ملت هستند. خواستار حاکمیت قانونند نه حاکمیت هوس‌های شاهانه.

می‌خواهند ببینند که در جامعه با آن‌ها عادلانه رفتار می‌کنند و مجازات و تنبیهاتی که تعیین می‌کنند مطابق هوس مسئولان یا جایگاه مجرم عوض نمی‌شود. خیلی از شهروندان سعودی جامعه بازتری می‌خواهند؛ جامعه‌ای همچنان مقید به اسلام اما عاری از محدودیت‌های تحمیلی بنیادگرایان دینی و خالی از مزاحمت‌های هر روزه پلیس مذهبی.» ص۳۳۴

نویسنده کتاب هزارتوی سعودی بر این باور است که مردم ناراضی عربستان سعودی چندان دنبال تغییرات رادیکال نیستند و پادشاهی را به جمهوری و دموکراسی آمریکایی ترجیح داده‌اند و چندان به دنبال سهم سیاسی نبوده‌اند.

«بیشتر سعودی‌ها با وجود همه سرخوردگی‌هایشان، مشتاق دموکراسی نیستند.. سعودی‌های امروزی و میانه‌روتر هم چون می‌دانند آل‌سعود هرگونه سازمان سیاسی و تقریباً هرگونه سازمان اجتماعی -حتی جاهایی مثل کانون‌های عکاسی که تا این حد غیرسیاسی‌اند- را ممنوع اعلام کرده‌است، می‌ترسند که بدون حاکمیت آل‌سعود، کشور یا با دعواهای قبیله‌ای، محلی و طبقاتی مواجه شود یا با تسلط تندروهای مذهبی. با وجود هفتاد هزار مسجدی که در سرتاسر پادشاهی عربستان پراکنده هستند، تنها نیروی سازمان‌یافته مذهبی‌ها هستند و میانه‌روها می‌ترسند که قدرت به ناچار دست تندروترین بیفتد.» ص۲۷

«علاقه شدید سعودی‌ها به همرنگ شدن با جماعت و دیده نشدن در میان دیگر اعضای جامعه، بی‌شک نعمت بزرگی برای قدرت آل‌سعود است. اگر غربی‌ها عاشق فردگرایی هستند، سعودی‌ها به معنای واقعی کلمه حتی از تصور متفاوت بودن نیز واهمه دارند. متفاوت بودن یعنی جلب توجه. جلب توجه یعنی برانگیختن حس حسادت در هم‌کیشان و حس خشم در خانواده.» ص۵۵

 

بهار عربی

با وجود همه آن‌چه گفته شد مردم پادشاهی عربستان سعودی بسیار از هرج‌ومرج، قدرت‌گیری تندروهای مذهبی و نفوذ و حمله کشورهای بیگانه و قدرت‌های رقیب همسایه نگران بوده و هستند. این ترس‌ها بعد از وقوع بهار عربی بسیار بیشتر شد.

«چنددستگی از ویژگی‌های اصلی زندگی در عربستان است. درحالی که مردم حجاز که دارای فرهنگ‌ها و نژادهای جورواجور هستند از مردم نجد به خاطر انحصارطلبی‌شان دل پری دارند، نجدی‌ها هم حجازی‌ها را آدم‌های چندزبانه‌ای می‌دانند که تبار و ریشه اصیلی ندارند. اهالی شمال عربستان نیز که قبایلی هستند که از زمان‌های گذشته هم‌خطه با سوریه و عراق محسوب می‌شدند، کم‌ارزش‌تر تلقی می‌شوند. این کم‌ارزش تلقی کردن در مورد قبایل جنوب عربستان هم که روابط تاریخی با قبایل یمن دارند صادق است. مردم این چهار ناحیه تا امروز از یکدیگر جدا و منفک باقی مانده‌اند.» ص۱۰۸

«وقتی سال ۲۰۱۱ بهار عربی آغاز شد، بسیاری از غربیان با خوش‌بینی آن را حرکتی در جهت رسیدن به آزادی در منطقه می‌دانستند که باید زودتر از این‌ها اتفاق می‌افتاد. در همین حال آل سعود از این تحولات صدای زنگ خطر را می‌شنید. تکان‌دهنده‌ترین اتفاق، سرنوشت حسنی مبارک، رهبر مصر، بود که عمدتاً به دست جوانان خشمگین مصری سرنگون شد. انقلاب مصر برای آل‌سعود یک فاجعه دوگانه بود.

نه تنها رژیم عربستان یک دوست و هم‌پیمان قدیمی را از دست داد بلکه از آن بدتر، ایالات متحده که محافظ بی‌چون‌وچرای عربستان بود توطئه‌ای ترتیب داد تا رئیس جمهور مصر پس از سی سال همکاری صادقانه با واشنگتن مجبور به استعفا شود. چیز عجیبی نبود که سعودی‌های درون و بیرون خاندان سلطنتی از خود بپرسند که آمریکا در شرایط مشابه چقدر به آن‌ها وفادار خواهد ماند.» ص۳۴۵

«ایرانی‌ها رجزخوانی‌های خصمانه خود را تقریباً به طور کامل روی اسرائیل و شیطان بزرگ یعنی امریکا متمرکز کرده‌اند اما حقیقت این است که دلایل این دو کشور برای ترس از ایران به اندازه دلایل عربستان سعودی نیست. بسیار بعید است که ایالات متحده به عنوان بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان هدف حمله نظامی ایران قرار بگیرد.

اسرائیل به عنوان یک قدرت هسته‌ای، که چندان بر دیگران پوشیده نیست حتماً با تمام توان به حمله احتمالی ایران واکنش نشان خواهد داد. اما عربستان سعودی هدف بسیار نرم‌تر و ضعیف‌تر و وسوسه‌انگیزتری است. میادین نفتی عربستان سعودی فاصله کمی با ایران در آن طرف خلیج فارس دارند و رابرت بائر مامور سابق سازمان سیا تخمین می‌زند که ایران ظرف کمتر از ۴۸ ساعت می‌تواند این میادین عربستان را تسخیر کند.» ص۳۵۷

رژیم حاکم بر عربستان سعودی همواره سعی داشته انعطاف خود در برابر جامعه را نیز حفظ کند و گهگاه از شدت سختگیری در برهه‌هایی بکاهد. یک تعادل ظریف بین مذهبیون تندرو و تجددخواهان:

«رژیم سعودی پیوسته در حال اجرای حرکات ظریف رقص منوئه است؛ یک ‌بار خود را به سمت تشکیلات مذهبی نزدیک‌تر می‌کند و یک ‌بار به سمت تجدد خواهان، اما همیشه توجه خود را به حفظ قدرت آل‌ سعود معطوف کرده ‌است.» ص۴۵

«عبدالله بن عبدالعزیز وقتی ولیعهد ملک فهد بود، در روزگار احتضار ملک فهد عملاً حاکم کشور به حساب می‌آمد. در آن دوره وقتی با خیل عظیم تقاضاهای رو به ‌افزایشی روبه‌‌رو شد که درخواست‌کنندگان خیال کوتاه‌ آمدن از آن‌ها را نداشتند، زیرکانه به دنبال راهی برای خنثی کردن تهدیدات هر دو طرف گشت. رژیم برخی از منتقدان خود را به زندان افکند و با برخی دیگر همکاری کرد.

در سال ۲۰۰۳ عبدالله طرحی را به راه انداخت که نامش را گفت ‌وگوهای ملی گذاشته ‌بود. دولت، گروهی بزرگ و بسیار بی‌آزار از نمایندگان عمومی را انتخاب کرد تا در گفتگوهایی که از تلویزیون سراسری پخش می‌شد شرکت کنند. خیلی زود فعالان سخنور از قشرهای مذهبی و اصلاح‌طلب در این گروه منتخب هضم شدند و کم‌کم از زهر درخواست‌هایشان کاسته‌ شد… این گفتگوهای ملی خیلی زود نفس جنبش نوپای اصلاحات را گرفت و ظرف یک سال به یک رویداد بی‌تحرک دیگر تحت حمایت خاندان سلطنتی تبدیل شد.» ص۴۲

جمعیت زیاد جوانان عربستان سعودی و برخورد آن‌ها با فضای مجازی و خصوصاً بهار عربی و همزمان ظهور داعش منجر به آن شد تا مقامات عربستان پی به عمق بحران‌هایی که با آن مواجه هستند ببرند. بهار عربی دلیل اصلی بود که پادشاهی سعودی را وادار کرد تا سریعاً پی ببرد که ثبات سیاسی آن دوامی ندارد و باید به دنبال راهکاری باشد. شگردها و روش‌های قدیمی را ابتدا به کار بردند اما فهمیدند راهگشا نیست و پادشاهی سعودی نیازمند تغییرات بنیادی‌تری است.

«روسای ارشد عربستان مثل برق‌گرفته‌ها خشک‌شان زده و در زمان و مکان متوقف شده‌اند. حکام سالخورده آشوب منطقه اطرافشان و طغیان فزاینده جوانان سعودی را می‌بینند. آن‌ها کم‌وبیش فهمیده‌اند که مشکلی هست، اما ابعاد نارضایتی را نمی‌فهمند چه برسد به این‌که بفهمند چطور باید از این نارضایتی کم کنند.

بنابراین به شگردهایی متوسل می‌شوند که در گذشته کار آل‌سعود را راه انداخته‌ است؛ مثلاً چنددستگی در جامعه را حفظ می‌کنند، گروه‌ها را به جان یکدیگر می‌اندازند، مبالغ فراوانی پول می‌دهند تا شهروندان خشمگین را آرام کنند، روابط‌شان را با مذهبی‌ها تقویت می‌کنند و دست به دعا برمی‌دارند که قول‌وقرار اجتماعی پدرشان یعنی همان وفاداری به آل‌سعود در ازای ثبات به قوت خود باقی بماند.

اوایل سال ۲۰۱۱ همان وقتی که انقلاب در تونس و مصر موج می‌زد ملک عبدالله که در مراکش بود به میهن برگشت او ۱۳۰ میلیارد دلار را بین گروه‌های جامعه که ناراضی بودند یا تصور می‌کرد ممکن است ناراضی بشوند تقسیم کرد. حدود پانصد میلیارد ریال سعودی را بین مذهبی‌ها، ارتش، محصل‌ها و بیکارها تقسیم کرد و نیمی از کل پول را برای ساخت مسکن در نظر گرفت.» ص۳۲۸

«اگر این شگردهایی که امتحان خودشان را پس داده‌اند قبلاً ثبات عربستان را حفظ کرده‌اند چرا نباید حالا یا در آینده نتیجه بدهند؟» ص۳۳۰و۳۳۱

فضای مجازی، بهار عربی و کهولت سن مقامات باعث شد تا عربستان وادار به تغییر ریل سیاسی خود شود. با ولیعهدی محمد بن سلمان عربستان سعودی ریل سیاسی جدید خود را کار گذاشت.

 

  این مقاله را ۵ نفر پسندیده اند

اشتراک گذاری این مقاله در فیسبوک اشتراک گذاری این مقاله در توئیتر اشتراک گذاری این مقاله در تلگرام اشتراک گذاری این مقاله در واتس اپ اشتراک گذاری این مقاله در لینکدین اشتراک گذاری این مقاله در لینکدین


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.