در باب تفاوت وطن‌پرستی و ملی‌گرایی

در باب تفاوت وطن‌پرستی و ملی‌گرایی


تاکنون 4 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

 

تهیه این کتاب

مائوریتسیو ویرولی، نویسنده و متفکر برجسته‌­ی ایتالیایی ضدفاشیست، سعی دارد در این کتاب، میهن‌­پرستی را به شکلی تاریخی در سخن پیامبران، شاعران و مبلغان عشق به میهن به نحوی تاریخی جستجو کند. او معتقد است ارزش­‌های لیبرالیسم به اندازه‌­ی کافی برانگیزاننده نیست که بتواند مردم را در مقابل کمونیسم، فاشیسم و نازیسم متحد کند. به بیانی او بنیان نظرات عامه‌­ی مردم غیرمتخصص در امر اندیشه‌­ی سیاسی را بر مبنای چیزی جدای از منطق و استدلالات آزادی­خواهانه‌­ی لیبرالیستی می‌­داند و ریشه‌­ی آن را در اعماق وجود و احساسات افراد جستجو می‌­کند. به زبان ساده او به دنبالی زبانی رتوریک برای میهن‌­پرستی است که همگان بتوانند با آن همدلی داشته باشند.

برای عشق به میهن؛ جستاری در باب وطن‌پرستی و ملی‌گرایی

نویسنده: مائوریتسیو ویرولی

مترجم: مهدی نصراله‌زاده

ناشر: بیدگل

نوبت چاپ: ۲

سال چاپ: ۱۴۰۰

تعداد صفحات: ۲۹۴

شابک: ۹۷۸۶۲۲۷۵۵۴۵۵۷


مائوریتسیو ویرولی، نویسنده و متفکر برجسته‌­ی ایتالیایی ضدفاشیست، سعی دارد در این کتاب، میهن‌­پرستی را به شکلی تاریخی در سخن پیامبران، شاعران و مبلغان عشق به میهن به نحوی تاریخی جستجو کند. او معتقد است ارزش­‌های لیبرالیسم به اندازه‌­ی کافی برانگیزاننده نیست که بتواند مردم را در مقابل کمونیسم، فاشیسم و نازیسم متحد کند. به بیانی او بنیان نظرات عامه‌­ی مردم غیرمتخصص در امر اندیشه‌­ی سیاسی را بر مبنای چیزی جدای از منطق و استدلالات آزادی­خواهانه‌­ی لیبرالیستی می‌­داند و ریشه‌­ی آن را در اعماق وجود و احساسات افراد جستجو می‌­کند. به زبان ساده او به دنبالی زبانی رتوریک برای میهن‌­پرستی است که همگان بتوانند با آن همدلی داشته باشند.

برای عشق به میهن؛ جستاری در باب وطن‌پرستی و ملی‌گرایی

نویسنده: مائوریتسیو ویرولی

مترجم: مهدی نصراله‌زاده

ناشر: بیدگل

نوبت چاپ: ۲

سال چاپ: ۱۴۰۰

تعداد صفحات: ۲۹۴

شابک: ۹۷۸۶۲۲۷۵۵۴۵۵۷

 


تاکنون 4 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

 

تهیه این کتاب

«چندان نیازی به گفتن نیست که وقتی از رکن ملیت سخن می­‌گوییم مرادمان نوعی خصومت بی‌­منطق نسبت به بیگانگان نیست؛ یا نمی‌­خواهیم برخی خصوصیات مهمل را صرفاً به جهت ملی بودن‌­شان عزیز داریم؛ یا از اخذ آن‌چه سایر کشورها آن‌­ها را نیک یافته‌­اند پرهیز کنیم. در جمیع این جهات، شاهد آنیم مللی که واجد قوی‌­ترین روح ملی بوده­‌اند اتفاقاً کم‌ترین ملیت را داشته‌­اند. وقتی از ملیت سخن می‌­گوییم، مرادمان رکن همدلی است نه دشمنی؛ مرادمان رکن اتحاد است نه رکن انفصال. منظورمان احساسی از نفع مشترک در بین کسانی است که در ذیل حکومتی یکسان زندگی می‌­کنند، و درون مرزهای طبیعی یا تاریخی یکسانی محاط هستند. منظورمان آن است که این یا آن بخش از اجتماع نباید خودش را، در نسبت با بخش دیگر، همچون بیگانگان تصور کند؛ این‌که آن­‌ها باید رشته‌­ی پیوندی که آن‌­ها را به هم وصل می­‌کند عزیز دارند؛ این‌که باید احساس کنند یک جمهور، یا مردمی واحد هستند؛ این‌که باید احساس کنند سرنوشت‌­شان به هم بسته است؛ هر بدی که به هریک از هم‌­میهنان‌­شان برسد به آن‌­ها نیز می‌­رسد؛ و نمی‌­توانند با بریدن حلقه‌­های وصل، خودشان را، به نحوی خودخواهانه، از هرگونه تصدیع و قلق مشترک آزاد سازند.»

-جان استوارت میل، نظام منطق

 

اغلب در پژوهش‌­ها و همچنین زبان عامه «عشق به میهن» (وطن‌­پرستی Patriotism) و «وفاداری به ملت» (ملی‌­گرایی Nationalism) به عنوان عبارات مترادف به کار می‌­روند. اما مائوریتسیو ویرولی، نویسنده و متفکر برجسته‌­ی ایتالیایی ضدفاشیست، در کتابش، «برای عشق به میهن»، می‌­خواهد نشان دهد که این دو مفهوم اساساً دو مفهوم متفاوت‌­اند و یکسان‌­انگاری آن‌­ها موجب آسیب­‌های جبران‌­ناپذیری در ساحت اندیشه­‌ی سیاسی شده است. «از زبان وطن‌­پرستی در طول اعصار و قرون، برای تقویت یا برانگیختن عشق به نهادهای سیاسی و شیوه‌ی زندگی‌­ای استفاده شده که پشتیبان آزادی مشترک یک جمهور هستند، عشقی که همان عشق به جمهوری است. از طرف دیگر، زبان ملی‌­گرایی نخستین بار در اروپا، در اواخر قرن هجدهم، برای دفاع از، یا تحکیم، وحدت و همگونی فرهنگی، زبانی و قومی یک جمهور ساخته شد. دشمنان «وطن­‌پرستی جمهوری­‌خواهانه» خودکامگی، استبداد، ظلم و سرکوبی و فساد هستند، در حالی که دشمنان «ملی‌­گرایی»، آلایش فرهنگی، گونه‌­گونی و ناهمگونی، عدم خلوص نژادی و پراکندگی اجتماعی، سیاسی و فکری‌­اند.»

 

ویرولی تذکر می‌­دهد که تمایز حیاتی این دو مفهوم در اولویت‌­های آن­هاست: «برای وطن‌­پرستان، ارزش اصلی جمهوری است و آن شیوه­‌ی آزاد زندگی که جمهوری بدان رخصت می‌دهد؛ برای ملی‌­گرایان اما، ارزش‌­های اصلی عبارت­‌اند از وحدت معنوی و فرهنگی مردم. در نوشته­‌های بنیان‌گذاران ملی‌­گرایی مدرن، جمهوری یا رد می‌­شود یا به عنوان موضوعی که واجد اهمیت ثانوی است تلقی می­‌گردد. وطن‌­پرستان و ملی­‌گرایان نه فقط آرمان‌­های متفاوتی را به عنوان موضوعات در خور مهر و عشق ما توصیه کرده­‌اند («جمهوری» در مورد وطن‌­پرستان و «ملت» به عنوان وحدتی فرهنگی و معنوی در مورد ملی‌­گرایان)، بلکه به جد کوشیده­‌اند انواع متفاوتی از مهر و عشق را نیز به ما تزریق یا در ما تقویت کنند. عشقی رئوف و بخشنده در مورد وطن­‌پرستی و نوعی وفاداری نامشروط یا نوعی دلبستگی انحصاری و تمام‌­وکمال در مورد ملی‌­گرایان.»

 

در طول تاریخ اندیشه متفکران زیادی تلاش کرده­‌اند تمایزی درخور میان این دو مفهوم قائل شوند. برای مثال جورج اورول در نوشته‌­ی خود با عنوان «در باب ملی‌­گرایی» بیان می‌کند:

«ملی‌­گرایی را نباید با وطن‌­پرستی خلط کرد. از هردوی این واژه­‌ها به طور معمول به شیوه‌­ای چنان مبهم استفاده شده که درباره‌­ی هر تعریفی از آن‌­ها می‌­توان چون‌­وچرا کرد؛ اما به هر روی لازم است که آن‌­ها را از هم تفکیک کنیم، چون در اینجا دو ایده‌­ی متفاوت، و بعضاً حتی متضاد، در کار است. وقتی از «وطن‌­پرستی» حرف می­‌زنم، منظورم دل‌سپاری کامل به یک مکان خاص و شیوه­‌ی خاصی از زندگی است که فرد باور دارد بهترین شیوه­ در جهان است، اما هیچ میل و آرزویی برای تحمیل آن به مردم دیگر ندارد. وطن‌­پرستی بنابر ماهیت خود، چه به لحاظ نظامی و چه به لحاظ فرهنگی، تدافعی است. از سوی دیگر اما، ملی­‌گرایی از تمنای قدرت جدایی‌­ناپذیر است. هدف همیشگی و ماندگار هر فرد ملی‌­گرا کسب قدرت بیشتر و اعتبار بیشتر است، نه برای خودش بلکه برای ملت یا واحد مشابه دیگری که او تصمیم گرفته فردیت را در آن غرق و محو سازد.»

 

اما ویرولی ضمن ارج‌­نهادن به چنین تلاش‌­هایی، این تلاش‌­ها را تا حدی گمراه‌­کننده قلمداد می‌­کند. او معتقد است که مدافعان وطن‌­پرستی آن را به عنوان شکلی از دل‌­سپاری و سرسپردگی درک نکرده‌­اند، بلکه باید گفت که آن­ها از حرمت، رأفت و شفقت سخن گفته‌­اند. در واقع در اینجا تفاوت تماماً اصطلاح­‌شناختی نیست، بلکه متضمن تفسیری متفاوت از هیجانات است که هسته­‌ی وطن­‌پرستی را می‌­سازند: برای فرد وطن‌­پرست، موضوعِ عشق و شفقت، جمهوری و توانایی زیستن آزاد در مکانی خاص بود. در مورد ملی‌­گرایی نیز، هرچند تعریف کردن آن به عنوان تمنای قدرت برای ملت به یقین در مورد بسیاری از متفکران ملی‌­گرا صادق است، اما این تعریف، فی‌­المثل، برای ملی‌­گرای برجسته­‌ای مانند «هردر» نامناسب خواهد بود.

 

ویرولی

 

بنابراین مشخص است که مراد ویرولی از میهن‌­پرستی چیزی فراتر یا حداقل متفاوت از میهن‌­پرستی مستدل است. ویرولی برخلاف بسیاری از اندیشمندان تلاش دارد زبانی را برای میهن‌­پرستی معرفی کند که بیش از آن‌که بر پایه‌­ی استدلال باشد، متکی بر احساس و شفقت است. او گمان می‌­کند که مردم غیرمتخصص هرگز با نظریات استدلالی و منطقی در باب موضوعی چون میهن­‌پرستی برانگیخته نمی­‌شوند و میهن‌­پرستان هم احساس­‌شان به میهن را به این شکل درک نمی­‌کنند. از این رو سعی دارد در این کتاب، میهن‌­پرستی را به شکلی تاریخی در سخن پیامبران، شاعران و مبلغان عشق به میهن به نحوی تاریخی جستجو کند.

او معتقد است ارزش­‌های لیبرالیسم به اندازه‌­ی کافی برانگیزاننده نیست که بتواند مردم را در مقابل کمونیسم، فاشیسم و نازیسم متحد کند و به زعم او آن قدر هم همدلانه نیست که بتواند افراد را به همدلی بیشتر با یکدیگر وادار کند. به بیانی او بنیان نظرات عامه‌­ی مردم غیرمتخصص در امر اندیشه‌­ی سیاسی را بر مبنای چیزی جدای از منطق و استدلالات آزادی­خواهانه‌­ی لیبرالیستی می‌­داند و ریشه‌­ی آن را در اعماق وجود و احساسات افراد جستجو می‌­کند. و معتقد است که این درست کاری است که فاشیست‌­ها در ایتالیا کرده‌­اند و از این احساسات به نفع خود بهره جسته‌­اند. به زبان ساده او به دنبالی زبانی رتوریک برای میهن‌­پرستی است که همگان بتوانند با آن همدلی داشته باشند و هم برانگیزاننده‌­ی احساسی قوی باشد که بتوان از آن مقابل عوام­‌فریبان و شیفتگان تمامیت‌­خواهی ملی­‌گرایانه و غیرملی­‌گرایانه بهره جست:

«خلط کردن وطن­‌پرستی و ملی‌­گرایی با یکدیگر افزون بر آن‌که به لحاظ تاریخی غلط است، تأثیرات عملی مهلکی نیز دارد. در صورتی که به نحوی شایسته فهم گردد، زبان وطن­‌پرستیِ جمهوری‌­خواهانه می‌­تواند همچون پادزهری قدرتمند در مقابل ملی‌­گرایی عمل کند. همچون زبان ملی­‌گرایی، وطن‌­پرستی جمهوری­‌خواهانه نیز آشکارا ماهیت رتوریک دارد؛ هدف این زبان احیای، تقویت و هدایت هیجانات یک جمهور خاص با یک هویت فرهنگی و تاریخی به خصوص است، نه آن که معطوف به کسب موافقت، یا رضایت سرد و معقول عاملان عقلانی غیرشخصی باشد. تکاپوی زبان مزبور در جهت تحکیم و تقویت علقه‌­هایی مانند عشق، یا تفاخر، به سنت فرهنگی یا سرنوشت مشترک یک جمهور است. دقیقاً به این دلیل است که وطن­‌پرستی جمهوری‌­خواهانه با ملی‌­گرایی در زمین، یا عرصه‌­ی واحدی که همان عرصه‌­ی هیجانات و خاص‌­بودگی است رقابت کرده و به جای محاجه­‌های سراسر عقلانی از محاجه­‌های رتوریک استفاده می‌­کند، حریفی رعب‌­انگیز برای ملی‌­گرایی است. وطن­‌پرستی روی علقه‌­های مودت و همبستگی چنان کار می‌­کند که گویی، در فرایندی استحاله‌­گون، خواستار تبدیل آن‌­ها به نیروهایی است که پشتیبان آزادی‌­اند، نه آن‌که محرک حذف یا اعمال خشونت و ستیزه‌­جویی باشد. وطن­‌پرستی جمهوری­‌خواهانه به ایتالیایی‌­ها یا آلمانی­‌هایی که می­‌خواهند ایتالیایی یا آلمانی بمانند نمی‌­گوید که بایسته است همچون شهروندانِ جهان فکر و عمل کنند، یا آن‌که همچون عاشقان مفاهیم بی‌­نام‌­ونشان آزادی و عدالت بیندیشند و اقدام نمایند؛ بلکه به آن‌ها می‌­گوید، شایسته است به شهروندان ایتالیایی یا آلمانی‌ای تبدیل شوند که خود را ملزم به دفاع و بهبودی جمهوری خودشان می­‌دانند، و نیز ملزم به زندگی آزادانه به طریقی که دلخواه‌شان است، و این مطلب را به کارگیری تصاویر متأثرکننده‌­ای می­‌گوید که به خاطرات مشترک ارجاع می‌­دهند و نیز با نقل داستان­‌های پرمعنایی که به آرمان جمهوری رنگ و گرما می­‌بخشند.»

 

ویرولی تلاش می‌­کند تا احساسات میهن‌­پرستانه را در سیر تاریخ بشری پی بگیرد و این جستجو را از یونان باستان آغاز می‌­کند و تا زمان خودش ادامه می‌­دهد. نکته‌­ای که بر آن تاکید دارد این است که در طول تاریخ میهن­‌پرستی همیشه روی دیگر سکه­‌ی آزادی بوده است و همچنین قوانین و آداب و سنن پسندیده را هم تضمین می‌­کرده است. در واقع او در بررسی تاریخی‌­اش به نحوی به این نتیجه می‌­رسد که هرزمان در سرزمینی زبان میهن‌­پرستی و عشق به وطن افول پیدا کرده، مردمان آن دیار دچار آشفتگی، فساد و رنج گشته‌­اند:

«نکته­‌ای که ماکیاولی در گفتارها بارها و بارها بر آن تأکید می‌­کند آن است که عشق به میهن نه فقط محافظ آزادی است، بلکه پشتیبان آداب و رسوم آراسته و پیراسته هم هست. مردم روم به جهت وطن­‌پرستی‌­شان، موفق به تحمیل قوانین خوب در دفاع از آزادی مشترک شدند، امری که به نوبه‌­ی خود محرک آداب و رسوم خوب شد. اما هنگامی که جمهوری فاسد گشت و شهروندان دیگر فضیلت‌­مند نبودند، شهروندان نابکار توانستند قوانینی را تصویب کنند که برای پاسداری از آزادی مشترک طراحی نشده بودند، بلکه هدف از طراحی آن‌ها پیشبرد قدرت خود آن افراد بود. قوانین بد به نوبه­‌ی خود هم زندگی عمومی و هم زندگی خصوصی را فاسد کردند و موجب زوال جمهوری شدند. بدن ترتیب، تضعیف وطن­‌پرستی علت از دست رفتن آزادی و نیز انحطاط اخلاقیات بود.»

 

ویرولی طی این بررسی تاریخی با دقت تمایز وطن‌­پرستی جمهوری‌­خواهانه را از ملی‌­گرایی، که زبانی متأخر می­‌داندش، نشان می‌­دهد و با مثال‌­های تاریخی فراوان ریشه‌­های این احساس را از دل خاک بیرون می‌­کشد تا نشان دهد که یگانه راه آزادی و زندگی تحت قوانین خوب که تضمین‌­کننده­‌ی آزادی همگان باشد تنها از طریق میهن‌­پرستی و تقویت این زبان رتوریک میسر می­‌شود.

 

برای عشق به میهن

 

ویرولی در پایان کتابش در موخره‌­ای با عنوان «وطن‌­پرستی بدون ملی­‌گرایی» علاوه بر جمع‌­بندی کتاب، با ارجاع به متفکران مختلف از جمله کارلو روسلی، به سوسیالیست‌­­ها در مورد اهمیت احساسات میهن­‌پرستانه هشدار داده است که بدون توجه به این احساسات و تقویت آن، هیچ­‌گاه آزادی میسر نخواهد شد و یگانه راه مبارزه‌­ی کارامد با فاشیسم، میهن‌پرستی است:

«پیروزی ایدئولوژیکی زبان ملی‌­گرایی، زبان وطن‌­پرستی را حواشی اندیشه­‌ی سیاسی امروزی رانده است، و با این حال، وقتی مردمان در نبردهای مختلف برای آزادی درگیر می‌­شوند، وقتی مجبور می­‌شوند به وظیفه­‌ی بازسازی ملت­‌های‌شان در پی تجارب جنگ و رژیم­‌های تمامیت‌­خواه مواجه گردند، نظریه­‌پردازان می‌­توانند عناصری از زبان قدیم وطن‌­پرستی را ذیل رتوریک چیره­‌ی ملی­‌گرایی بازیابند و احیا کنند. تلاش‌­های آن‌­ها همیشه، هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ نظری، حائز اهمیت است؛ در اکثر موارد، آن­‌ها مسیر فکری درستی را که سزاست برای بازسازی زبان وطن­‌پرستی بدون ملی­‌گرایی دنبال شود پیشنهاد می‌­کنند اما لازم است کار بیشتری صورت گیرد؛ جست‌­وجو تمام نشده است.

یکی از مهم­‌ترین مثال‌­ها در زمینه‌­ی کشف دوباره­‌ی زبان وطن‌­پرستی در نوشته‌­های شهید ضدفاشیست ایتالیایی، کارلو روسلی، می­‌تواند یافت شود. در اثر عمده‌­اش، «سوسیالیسم لیبرال»، که در سال 1929 در تبعید تألیف شد، روسلی اظهار داشت که نحوه­‌ی برخورد سوسیالیست‌­های ایتالیایی در «بی‌­اعتنایی به والاترین ارزش حیاتی ملی» یک اشتباه سیاسی جدی بوده است. حتی اگر این کار را «محض خاطر پیکار با… شکل‌­های بدوی یا منحط یا خودخواهانه‌­ی سرسپردگی به میهن» انجام داده باشند، در واقعیت امر، سیاست آن­‌ها به احزاب دیگر کمک می‌­کند «که موفقیت‌شان را بر پایه‌­ی بهره­‌برداری از اسطوره­‌ی ملی کنند».

به دید روسلی، سوسیالیست‌­ها از درک این نکته عاجز ماندند که احساس ملی یک سازه‌­ی مجرد نظری نیست، بلکه یک هیجان انسانی اصیل و حقیقی است، هیجانی که به ویژه در کشورهایی مانند ایتالیا و آلمان که استقلال ملی‌­شان را دیرتر به دست آورده‌­اند قوی است. به جای آن‌که بکوشند احساس ملی را با بین‌­الملل‌­گرایی (انترناسیونالیسم) جایگزین کنند، سوسیالیست‌­ها باید آن را از هرگونه پیوند با کنترل دولتی، ملی­‌گرایی، امپریالیسم و همه­‌ی اسطوره­‌های ناظر به اولویت ملی پالوده سازند و آن را به نیروی سیاسی سازنده‌­ای تبدیل کنند که برای وحدت اروپا جواب می‌­دهد.

روسلی خط مرزی مشخصی بین وطن­‌پرستی و ملی­‌گرایی می‌­کشد. او وطن‌­پرستی را با دعاوی نسبت به آزادی‌­ای که بر شالوده‌­ی احترام به حقوق مردمان دیگر بنا شده یکی می­‌انگارد و ملی­‌گرایی را نیز با سیاست قدرت­‌افزایی‌­ای که رژیم‌­های واپس­‌گرا آن را تعقیب می­‌کنند برابر می‌­داند. هردوی این ایدئولوژی‌­ها احساس ملی را مخاطب قرار دادند و هردو هیجانات قدرتمندی را در کنترل و زیر فرمان خود داشتند. درست به همین دلیل، به باور روسلی، از آن‌­ها باید علیه یکدیگر استفاده کرد. به جای طرد و نفی آن به عنوان تعصب کور، ضد فاشیست­‌ها باید وطن­‌پرستی را در کانون برنامه‌­ی خود قرار دهند: به گفته‌­ی او انقلاب ضدفاشیستی «یک وظیفه­‌ی وطن‌­پرستانه» است.

ضدفاشیست‌­ها برای آن‌که وطن‌­پرستی خود را داشته باشند نیازمند تلقی و انگاره‌­ای از پاتریا (میهن، وطن) بودند که به طور ریشه­‌ای متفاوت با تلقی مورد استفاده‌­ی عوام‌فریبان فاشیست بود. به نوشته‌­ی او، پاتریای ما «با جهان اخلاقی ما و با پاتریای همه‌­ی انسان‌­های آزاد مطابقت دارد»؛ این ارزشی است که با سایر ارزش‌­های مربوط به ضدفاشیسم کاملاً همخوان و همساز است: کرامت انسان‌­ها، آزادی، عدالت، فرهنگ و کار. فاشیست­ها ملت و ایتالیا را تجلیل می­‌کنند و بزرگ می‌­دارند؛ ضدفاشیست­ها نیز باید خودشان را به عنوان طرفداران ملت معرفی کنند و از ایتالیا و ایتالییَت تجلیل کنند و آن را بزرگ بدارند؛ با وجود این، ملت مورد نظر آن­ها باید ملتی آزاد و گشوده به روی اروپا و جهان باشد، و ایتالیای آنها و ایتالییت‌­شان باید زبده‌­ی ایتالیا را در خود بگیرد و ادغام سازد: ایتالیای ماتزینی، ایتالیای گاریبالدی، ایتالیای پیساکانه؛ ایتالیای ایتالیایی­‌های متمدن، ایتالیای دهقانان، ایتالیای کارگران و ایتالیای روشنفکرانی که صداقت و ثبات­‌قدم‌­شان را حفظ کرده‌­اند. وفاداری ضدفاشیست­ها به این ایتالیا، و فقط به چنین ایتالیایی، تعلق دارد: به نوشته­‌ی روسلی، ما می‌توانیم با صدای بلند و با غرور بگوییم که با خائنان به پاتریای فاشیستی هستیم، چون ما به ایتالیای دیگری وفاداریم.

وطن­‌پرستی، شهروندان را در قبال خودشان و در قبال کشورشان مطالبه‌­گر می‌­سازد؛ آن‌­ها را ترغیب می‌­کند که در تاریخ کشورشان انگیزه و دلایلی برای تقویت تعهدی نسبت به آزادی پیدا کنند. در تاریخ همه‌­ی مردمان، می­‌توان صداهای آزادی­خواه و عدالت‌­طلب را پیدا کرد که پژواک­‌هایشان هنوز در حافظه­‌ی مشترک زنده است. نجات دادن آن‌­ها از بوته‌­ی فراموشی وظیفه­‌ی وطن‌­پرست دلبسته­‌ی آزادی و اهل شفقت است.

وطن‌­پرستی مستلزم هیچ گونه بخشودگی‌­ای نیست. وطن‌­پرستی به ما رخصت می‌­دهد در همان حال که گاه به نحوی دردناک، به لحاظ معنوی همچنان به کشورمان نزدیک هستیم، هر دو چشم خود را صریح و روشن به همه­‌ی گذشته، حال و آینده‌­ی آن بدوزیم. همه‌­ی این‌­ها نتیجه­‌ی عشق به میهن در ناب‌­ترین شکل آن است: عشقی که منشأ آن هیجان و تحسین از برای عظمت و شکوه کشورمان نیست، بلکه از درک ضعف و شکنندگی آن می‌­آید. در این­جا انتخاب بین جهان­شهرگرایی و وطن‌­پرستی نیست، بلکه بین دو نوع وطن­‌پرستی است: وطن‌­پرستی طالب عظمت و وطن­‌پرستی اهل رأفت و شفقت. همان‌گونه که سیمون وی توضیح داده، «فرد می‌­تواند فرانسه را یا برای شکوه و افتخاری دوست بدارد که برای او تضمین­‌کننده­‌ی وجودی مستدام در ظرف زمان و فضا خواهد بود و یا قادر است او را به عنوان چیزی دوست بدارد که، در مقام امری خاکی، ممکن است دیر یا زود نابود گردد و اتفاقاً به همین دلیل بسی گران­بهاتر و ارزشمندتر نیز هست.»

 

 

 

 

  این مقاله را ۱۸ نفر پسندیده اند

اشتراک گذاری این مقاله در فیسبوک اشتراک گذاری این مقاله در توئیتر اشتراک گذاری این مقاله در تلگرام اشتراک گذاری این مقاله در واتس اپ اشتراک گذاری این مقاله در لینکدین اشتراک گذاری این مقاله در لینکدین


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.