پرستوی قطبی
فضای اجتماعی آمریکا در دهههای شصت و هفتاد، آکنده از تنش و تغییر بود. دورهای که در آن جنبشهای اجتماعی، جنگ ویتنام و چرخشهای فرهنگی، زندگی شهروندان را زیر و رو کرد. آشوبی که، فشارهای اقتصادی و فروپاشی خانوادههای بسیاری را به دنبال داشت. زخمی که جنگ بر پیکر و روان مردم انداخت و نسلی را با پرسشهایی بیپاسخ تنها گذاشت. فرود آپولو ۱۱ بر ماه در سال ۱۹۶۹ یکی از مهمترین رویدادهای علمی قرن بود و در این داستان نیز به آن اشاره شده است. روایت گری دی. اشمیت تلاقی سرنوشت یک نوجوان با تاریخ پرتلاطم دهه ۶۰ است.
رمان فعلاً خوبم داستان داگ سوییتک، پسر چهاردهسالهای است که در سال ۱۹۶۸ همراه خانواده آشفته و خشنش به شهر کوچک مریزویل نقل مکان میکند. پدر داگ پس از اخراج از کار، از طریق یکی از دوستانش جایی در شمال نیویورک کار پیدا میکند و خانواده به آنجا نقل مکان میکنند. خانهای که داگ نام «آشغالدونی» رویش میگذارد. پدر، فردی کنترلگر، خشن و دائمالخمر است و همسر و فرزندانش را آزار میدهد.
کریستوفر، برادر میانی، هم کوچکترین فرصت را برای آسیبزدن به داگ از دست نمیدهد. لوکاس، برادر بزرگتر، در جنگ ویتنام هر دو پایش را از دست داده و بهشدت آسیب روانی دیده است.
داگ در مریزویل به طور اتفاقی با لیل اسپایسر جلوی کتابخانه شهر آشنا میشود. ساختمان زیبای کتابخانه چشماش را میگیرد و کنجکاو است توی آن را ببنید. آنجا با کتاب پرندگان جان جیمز اودوبون آشنا و شیفتهی تصاویر آن میشود. داگ با کمک و راهنمایی کتابدار آنجا، آقای پاول، استعداد نقاشی خود را کشف میکند.
داگ در شهر جدید با بیاعتمادی، تحقیر و قضاوت روبهرو میشود. شهرت بد خانوادهاش باعث میشود معلمان، دانشآموزان و همسایهها از او فاصله بگیرند. به خصوص وقتی برادر وسطیاش متهم به دزدی میشود. اما آشنایی با لیل اسپایسر، مسیر زندگی داگ را تغییر میدهد. لیل، داگ را با پدرش که مغازه دارد آشنا میکند. پدر لیل او را مامور بردن خرید همسایهها میکند و در ازای آن به داگ حقالزحمه میپردازد. اما پدرش وقتی متوجه میشود. پولها را از میگیرد.
به این ترتیب دایرهی ارتباطات داگ بیشتر و بیشتر میشود. او با همسایههای زیادی آشنا میشود که هر کدام جهان خودشان را دارند. از آن میان خانم ویندرمیر نمایشنامهنویس با انرژی عجیب و خوشطبعی خاصش، نقش پررنگتری در زندگی او ایفا میکند.
«خانم ویندرمیر گفت: میدونی خلاقیت چیه؟
گفتم: مطمئن نیستم.
گفت: خلاقیت الههایه که هر وقت بخواد میاد و زود به زود هم نمیاد.»
داستان از ده فصل تشکیل شده؛ هر فصل نام یک پرنده را و تصویری از همان پرنده را بر خود دارد. نویسنده در هر فصل کوشیده از ویژگیهای آن پرنده در راستای شبکهسازی معنایی روایت استفاده کند.
اونها چه پرندهایان؟
ادوبون بهشون میگفت شیرجهزن گلوسرخ. یک جور مرغ ماهیخوارن.
چه خانوادهای. هیچ کدوم توجهی به پرندهی مادر ندارن. اگر ول کنه بره کی میتونه سرزنشش کنه؟
ارجاع دارد به خانواده داگ و بیمهری و بیتوجهی پدر و برادراناش. فقط داگ است که رابطهی سالمی با مادرش دارد. به او توجه میکند. تلاشش را برای سرپا نگهداشتن خانه میبیند، چیزی که بقیه اعضای خانواده نادیده میگیرند.
یک روز که داگ برای دیدن کتاب پرندگان میرود، متوجه میشود نقاشی پرستوی قطبی سر جایش نیست. آقای پاول برای داگ توضیح میدهد که شورای شهر تصمیم گرفته صفحات این کتاب گرانبها را جدا کند و برای تامین مخارج شهر آنها را بفروشد. داگ از شنیدن این خبر شوکه میشود و تصمیم میگیرد هر طور شده راهی برای برگرداندن آثار مجموعه پیدا کند.
داستان راوی اول شخص دارد که جابهجا خواننده را مورد خطاب قرار میدهد: «باور کنید .. من دروغ نمیگویم.. میدانید چه حالی دارد..» همین لحن صمیمی و خطاب قرار دادن خواننده باعث میشود نوجوانها راحتتر با داستان همراه شوند و احساس کنند راوی بیواسطه با آنها حرف میزند.
داستان پر است از ارجاعات ادبی و تاریخی و شخصیتهای متعدد که هر یک نقش و رسالت خاص خود را دارند. در مدرسه، برای درس ادبیات انگلیسی موظفاند رمان «جین ایر» را بخوانند؛ روایت زندگی دختری که در کودکی پدر و مادرش را از دست میدهد و پس از تحمل بیمهری و سختگیری بستگانش، به پرورشگاه سپرده میشود و در محیطی خشک و خشن بزرگ میشود.
داگ با جین همذاتپنداری میکند. گویی رنجها و سختیهای جین همانی است او هم متحمل میشود.
در طول رمان، داگ با کمک کتابدار و چند تا از معلمان دلسوزش کمکم از نقش قربانی بیرون میآید. او خواندن میآموزد، یاد میگیرد نقاشی کند، کار کند و در برابر آسیبها تاب بیاورد. هنر برای داگ حکم درمان را دارد؛ نقاشی به او کمک میکند تا احساسات و دردهایش را بازتاب دهد و به آرامش برسد. «میدانید آقای پاول چه چیزی یادم داد؟ یادم داد گاهی، هنر میتواند کاری کند که اطرافتان را فراموش کنید.»
داگ آرزو دارد با پدر و برادرانش فرق داشته باشد و انسان خوبی باشد. اما وزنهی محیطی که در آن زندگی میکند چنان سنگین است که هر بار او را به رفتارهای بد وا میدارد. دیدن اینکه چگونه در تمام جنبهها رشد و تغییر میکند، شگفتانگیز است. فصل اول و آخر هر دو یک عنوان دارند: پرستوی قطبی؛ همان تصویری که داگ نخستین بار در کتابخانه دید. او تقریباً همه صفحههای کتاب اودوبون را بازمیگرداند. تنها صفحهای که پیدا نمیشود پرستوی قطبی است که نقاشی داگ را جای آن میگذارند.
مادر در این داستان مثل گلهایی که پرورش میدهد، تنها عنصر لطیف میان خشونتهای خانواده است. او با حرف زدن دربارهی ارکیدهها سکوت سرد خانه را میشکند. مهربانی بیدریغ و صبر او ستون محکمی در برابر فروپاشی خانواده است.
در آغاز داستان، هنگام اسبابکشی، مادر گلدانهایش را به همسایهها هدیه میدهد. در پایان، همسایههای جدید برایش گلدان میآورند. اشارهای به زندگیای که دوباره جریان پیدا میکند.
بیماری صعبالعلاج لیلین، وضعیت را دگرگون میکند. این بار داگ است که در روزگار سخت لیل همراه اوست. او روزهای زیادی را کنار لیل در بیمارستان میماند. در حالی که داگ و لیل روی تخت بیمارستان شلیک آپولو 11 به سمت ماه را تماشا میکنند، داستان با این جمله تمام میشود:
«دورمان از پس صدای دستگاههای عظیم توی اتاق، از پس صدای آپولو 11 که به سوی ماه میرفت، صدای بالهای قدرتمندی به گوشم رسید.»
گری دی. اشمیت دارای مدرک دکترای ادبیات قرون وسطی است. او به خاطر رمان «جنگ چهارشنبهها» موفق به دریافت مدال نیوبری شده است. شخصیت داگ یکی از شخصیتهای اصلی همین رمان است. در مصاحبهی کوتاهی با نویسنده که در ضمیمه کتاب آمده است. گری اشمیت از مشاهدهی اتفاقی نسخهای از کتاب پرندگان اودبون در یک کتابخانهی محلی میگوید که الهامبخش او برای نوشتن این داستان بوده است.








