همهی مردان پادشاه
جنبش جنگل یکی از گزینههای قدرت در ایران اوایل قرن بیستم؟
مدتی است کتابهایی مورد توجه من قرار میگیرند که اطلاعات بیواسطهای از آنچه در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم در جهان و البته در ایران روی داد، ارائه میدهند.
مردمانی که در آن زمان زیستهاند چه بزنگاههای تاریخی را تجربه کردهاند؟ پرسش بنیادین ذهنشان در مورد تحولات عظیم جامعه جهانی و تغییرات توزیع قدرت در میان بازیگرانی که ابزارهایی جدید برای اعمال قدرت به دست گرفته بودند، چه چیزهایی بوده است؟ چگونه صحنه شطرنج جهانی با آرایشی تازه را ارزیابی میکردند؟ و البته در این میان چه کسانی بودند که روزگار بحرانی را دیدند، در زمانه دنبال منافع ملی کشورشان گشتند و با طرح پرسش نسبت جایگاه خود با توجه به سیالیت قدرت و بازتعریف جدید ابزارهای اعمال قدرت که مدرینته به جهان عرضه کرد، بر تاریخ کشورشان اثر گذاشتند.
چه کسانی در این زمان بر تاریخ نام خود را نشاندند؟ حیدرخان عمواقلی، تقی زاده، وثوق الدوله، محمدعلی شاه، رضاشاه و ….و البته میرزا کوچک خان جنگلی.
پیشنهاد میکنم «از منظر منافع ملی» به قصه جنبش جنگل بنگریم. شاید این پرسشها برای شما هم پیش بیاید:منظور ما از منظر چیست؟
تعریف منافع ملی چیست؟
به چه جغرافیایی نگاه کنیم؟
در چه بازه زمانی؟
شاید با بیان مفاهیم فنی و تاحدی بدیهی حوصله شما را تنگ میکنم اما روزگار به من آموخته دقت در زبان معمولا چندین بلای آسمانی و زمینی را دور می کند!
منظر: واژه منظر با مفاهیم پیچیده عینی و ذهنی و ابعاد گسترده فیزیکی و غیر فیزیکی همواره محل بحث صاحبنظران و نظریه پردازان حوزه های فکری مرتبط با محیط زیست، جغرافیا، طراحی شهری، معماری منظر و سایر رشتههای وابسته بوده و به همین علت، تعاریف متنوع و رویکردهای متفاوت به موضوع منظر از سوی آنها مطرح شده است. و همواره بهترین شاخص و عیار برای ارزیابی نوع نگاه متخصصین به موضوع و نوع رویکرد آنهاست. نگاه کنید به مقالهی مفهوم منظر با تاکید بر نظر صاحبنظران رشتههای مختلف.
منافع ملی: منافع ملی آن دسته از منافع تلقی میشوند که دولتها به عنوان یک مجموعه و به نمایندگی از ملتهایشان در روابط خود با سایر کشورها در پی تحقق آن هستند. نگاه کنید به مقالهی منافع ملی چیست؟
منظر پیشنهادی این پرونده این است که تحولات عثمانی، روسیه (شوروی) و ایران در بازه زمانی 1285 تا 1300 یکپارچه مد نظر قرار گیرد. شاید برخی روایتها کمی تغییر کنند. این همان گشایشی است که معمولا تاریخ برای ما دارد.
این خوانش کلان چطور است؟
مشروطه جوان است و با هدف ایجاد تجدد، حاکمیت قانون و عدالت خانه برپا شده. در جهان این مفاهیم با مدرنیته، با پشتوانه انقلاب فرانسه، نظام آموزشی و فلسفی پروس و اقتصاد انگلیس با سرعت در حال تحول هستند و رقابت خشن این سه خوانش مدرنیته به سرعت در تمام جهان در حال گسترش است. و البته ایران هم یکی از زمینهای این رقابتها است.
فساد و ضعف قدرت مرکزی تهدیدها و اشغال مرزهای کشور از شمال به وسیله روس، از غرب به وسیله عثمانی و از جنوب به وسیله انگلیس باعث میشود گروههای مدافع مردمی در سراسر کشور ایجاد شود. اینجا است که شاید اولین پارتیزانهای جهان به مفهوم مدرن آن در ایران تاسیس می شوند مثل نهضت دلیران تنگستان یا نهضت جنگل. این گروهها با سازوبرگ نظامی و جنگهای نامتقارن عمدتا در برابر ستم و استعمار مقاومت میکنند و قصد تغییر در سختی زیست مردم دارند.
زمانهی گذاری اساسی است. نشانگان آن تغییراتی در فرهنگ مردم با توجه به تغییرات رویکردی و جهانبینی است که در کتابها، مطبوعات و متدهای آموزشی قابل ملاحظه است. از سوی دیگر قحطی (بیشتر به علت تاراج منابع غذایی به وسیله اشغالگران) و بیماری و مصائب دیگری که به جز جنگ و خطر مستعمرهشدن، کشور را تهدید میکند.
از سوی دیگر شاه قاجار از نیروهای مدرن خود یعنی قزاقها و ژاندارمری انتظار دارد تا مردم را سرکوب کنند. قزاقها که به وسیله روسها تعلیم دیدهاند و افسران ارشد آن روس هستند و برخلاف نیروهای مسلح بسیاری از کشورها مجهز به مسلسل هستند (ارتش کشور مدرن شده است) و به وسیله رجال سیاسی محافظه کار اداره میشود. ژاندارمری به وسیله سوئدیها (که در جنگ جهانی اول متمایل به آلمان بودند) تشکیل شده است، افسران ارشدش سوئدی هستند و رجال تجددگرا آن را اداره میکنند.
با کودتای رضاشاه به کمک قزاقها و ژاندارمری دودمان قاجار از سلطنت برکنار میشود.
آیا همراهان رضا شاه تنها گروهی هستند که در آن بازه زمانی برخاستند؟ دادههای تاریخی به این پرسش پاسخ خیر میدهند. مثلا ممکن بود مجاهدان تبریز به قدرت برسند. همرزمان حیدرخان عمواقلی در تبریز که با عثمانی در جنگ بودند ممکن بود دوباره به تهران بیایند و قدرت را به دست بگیرند. در این صورت شاید حکومتی کمونیستی در ایران ایجاد میشد و بلشویکها دیگر دست از سر روسیه بر میداشتند و همه به ایران سرازیر میشدند.
واقعیت این است که مبارزات رهایی بخش چپ قرن نوزدهم و بیستم (بخصوص بخش نظامیاش که عمدتا در برابر استعمار مبارزه میکرد) بسیار وامدار فرهنگ ایرانی است و درواقع مبارزان چپ روسیه، عثمانی و ایران دارای هویتی مشترک و ارتباطات حمایتی بسیار زیادی بودند. عجیب نیست که مهمترین روزنامهها یا کتابها ممکن بود در باکو، استانبول یا تهران چاپ شوند و همه برای خواندنش در کل این سرزمین ها مشتاق باشند؛ آن هم در زمانی که حمل و نقل کالا بسیار کندتر از امروز بود اما کتابها و مطبوعات به دست مردم میرسیدند.
گروه دیگری که در این زمان قیام کرد جنگلیها بودند و در این پرونده میخواهیم آنها را یک بار دیگر از این منظر بزرگتر ببینیم.
نسل مبارز از نسل قبلی خود بسیار آموخته است، ارزشهایش را بازآرایی کرده است و وضعیت جهانی و تغییرات را خوب میفهمد، و در بستر پیچیده و پر بازیگر در زمانی که گیلان در اشغال روسها است و قدرت مرکزی برای مشکلات مردمان گیلان کاری از پیش نمیبرد و دهقانان به علت بیماری، قحطی (مصنوعی) و ستم در سختی بسیار هستند، جمهوری سوسیالیستی در گیلان تاسیس میشود. نیرویی که قصد دارد خود را به تهران رسانده و حکومت را به دست بگیرد.
عجیب اینکه حیدرخان و میرزا کوچک خان که بسیار در طول سالها کنار هم جنگیدهاند و در موارد بسیاری در تنگناها به کمک هم شتافتهاند، در سالهای آخر با هم درگیر میشوند و تلاش حیدرخان برای قتل میرزا ناموفق میماند اما میرزا موفق میشود حیدرخان را حذف کند و خود نیز در جنگ و گریزها در ارتفاعات خلخال در طوفان و بوران از پای میافتد.
حالا با این پیشزمینه و همان منظر گسترده، شما را دعوت می کنم به خواندن چند کتاب و مقاله درباره جنبش جنگل.
برای آشنایی با جنبش جنگل باید چه کتابهایی را خواند؟ |
از پژوهش روایتمحور تا روایت مورد پسند صدا و سیما«کوچک جنگلی» ناصر تقوایی بیش از آنکه یک فیلمنامه برای تولید باشد، طرحی جامع برای بازآفرینی تاریخ و فرهنگ گیلان است؛ اثری پژوهشی که بهدلیل دقت، وسعت و نگاه چندجانبهاش بهسختی قابل تقلیل به قالب تلویزیونی بود. در مقابل، سریال بهروز افخمی تلاشی برای روایتی تلویزیونپسند، ساختارمند و مخاطبمحور از همان موضوع است؛ روایتی که ناگزیر از سادهسازی و تعیین خطمشی روشن است. |
نقش سازمانیافته ارامنه در انقلاب مشروطه |
نظر شما دربارهی جنبش جنگل و میرزا کوچکخان جنگلی چیست؟ برایمان بنویسید.







