vinesh وینش
vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

سوگ، از اندوه تا التیام

 

 

  این مقاله را ۱۷ نفر پسندیده اند

 


آگهی جهان کتاب
آگهی

سوگ، از اندوه تا التیام

 

 

امروز 14 بهمن 1404، دویست و نود و هفتمین روز است. دویست و نود و هفتمین روز از ندیدن بابا، چشم‌های سبز و دست‌های گرمش، دست‌هایی که آشنا و حامی بودند و حالا نمی‌دانم کجایند.

 

15 فروردین 1404 ساعت حدود 7 صبح از بیمارستان با ما تماس گرفتند. صدای خانم پشت خط را می‌شنیدم. خودش را معرفی کرد و از مامان پرسید که چه نسبتی با بابا دارد. شنیدن این سؤال کافی بود تا بند دلم پاره شود، چون توی فیلم‌ها و کتاب‌ها دیده و خوانده بودم و فهمید بودم که سؤال خوبی نیست! اما خوش‌بینی و امیدواری ذاتی‌ام گفت شاید خبر خوبی باشد! شاید بابا خوب شده! تا به خودم آمدم و می‌خواستم هجوم ابرهای سیاه را از توی کله‌ام بتارانم، مامان گفت «من همسرش هستم.» و خانم پشت خط گفت «بهتون تسلیت می‌گم، ایشون ساعت چهار صبح امروز فوت کردن…»

 

جلوی ابرهای سیاه مقاومت نکردم، اجازه دادم دورم را بگیرند و مرا خیس کنند. تا امروز که دویست و نود و هفتمین روز است ابرها هنوز نرفته‌اند. کمتر شده‌اند اما هنوز نرفته‌اند.

 

بابای من یک معلم خیلی محبوب بود و روز معلم هر سال با کلی هدیه و دسته گل به خانه می‌آمد. خوب نقاشی می‌کشید و علوم آزمایشگاهی درس می‌داد.

 

هشت سال آخر درگیر دمانس بود. هشت سال آخر درگیر دمانس بودیم. از تلخی تمام روزها و ثانیه‌هایش اگر بگذریم سیاه‌ترین قسمت این بیماری لحظه‌ای بود که توی چشم‌هایم نگاه می‌کرد و می‌پرسید: «شما؟»

 

بعد از رفتن بابا چیزی که من پیش‌بینی می‌کردم اتفاق نیفتاد و زمان و زندگی متوقف نشد. دویست و نود و هفت روز قوی‌تر از این حرف‌ها بود که نتواند یادم بدهد سوگواری یعنی چه؟ چطور سوگواری کنم؟ چطور گریه کنم؟ چطور بخندم؟ چطور لباس بپوشم؟ چطور فکر کنم؟ به چه فکر کنم؟ چطور روزها را بگذرانم؟ روزهای بدون او را. چطور فقط به عکسش نگاه کنم؟

 

هر کسی که باشی و هر کجا، فارغ از همه‌چیز، گذشت زمان به تو یاد می‌دهد چطور سوگواری کنی.

 

فقدان عزیزان در زندگی تجربه‌ای بسیار تلخ و گزنده است که کم و بیش همۀ خوانندگان این پرونده آن را تجربه کرده‌اند. همه‌‌ی ما در بهت و حیرت فقدان سرگردان شده‌ایم. ابرهای سیاهی که روزی بر سر من باریدند، دیروز در زندگی دوست دیگری بودند و فردا بر دیگری می‌بارند.

 

به‌عنوان سوگواری که در حال گذر از این مسیر هستم می‌توانم بگویم سوگ تجربه‌ای روانی و فلسفی است که هر کس به طریقی با آن دست و پنجه نرم می‌کند. زمان می‌برد تا بتوانیم سوگ را بشناسیم، بپذیریم و یاد بگیریم که می‌توانیم با نقطه‌ای سیاه در گوشه‌ی قلبمان منتظر بهار باشیم یا به یک شوخی مسخره بخندیم.

 

سوگ مثل کوچه‌ای بن‌بست و یک‌طرفه است. راهی به عقب نیست، فقط مجبوریم حرکت کنیم. می‌توانیم بایستم و دنیا را تماشا کنیم ولی دست آخر حرکت کردن و رفتن، تنها گزینه‌ی روی میز است. هر یک از ما مسیر خودمان را می‌رویم، هر کس متفاوت با دیگری، چون سوگ مقوله‌ای است بسیار شخصی. پس دوستانه توصیه می‌کنم از پیچیدن نسخه‌های همیشگی و کلیشه‌ای برای شخص سوگوار برحذر باشید چون در بسیاری از موارد نتیجه‌ی عکس دارد. تجربه دارم که می‌گویم!

 

در نوشته‌های زیادی که در این دویست و نود و هفت روز خواندم، به‌تکرار به این دریافت رسیدم که شخص سوگوار سکوت نکند و از تجربه‌ی سوگ خودش حرف بزند، از هر چه که می‌خواهد. پس اگر شما هم در حال گذر از این مسیر هستید، لطفاً از حس و حالتان بنویسید. امید که هم برای شما خوب باشد و هم برای ما که می‌خوانیم.

 

بیایید کمی پرسه بزنیم در میان سطرها و یادداشت‌ها و مقاله‌هایی که در سایت وینش درباره‌ی سوگ منتشر شده. در ادامه به معرفی کتاب‌هایی پرداخته‌ام که به ما به‌عنوان شخصی سوگوار کمک می‌کند تا مسیر گذر از مصیبت و رسیدن به سلامت را راحت‌تر طی کنیم. کتاب‌هایی حاوی داستان‌ها، خاطره‌ها، تکنیک‌ها و توصیه‌ها و …

 

 

خوب است اول از همه یادی بکنیم از سوگ تاریخی و مراسم آیینی که هر ساله در بسیاری از شهرها و روستاهای ایران برای یادبود جوان عزیزی برگزار می‌شود. سوگ سیاوش، قهرمان اسطوره‌ای ایران. در ادامه مطلبی می‌خوانید درباره‌ی این مراسم و تصاویری چند که از ابیات شاهنامه در منابع متفاوت آمده.

 

 

در کتاب لی‌لی کجایی؟ که به قلم و تصویرسازی‌های طراوت جلالی فراهانی در کتاب طوطی، واحد کودک و نوجوان انتشارات فاطمی، منتشر شده کودکان داستان شخصیتی خلاق را دنبال می‌کنند که برای کنار آمدن با غم فقدان دست به یک ابتکار جذاب می‌زد. (تصاویر این کتاب بسیار زیباست!)

 

 

و رمان‌هایی برای نوجوانان:

 

اولی آوای پیانو زیر چترهای رنگی به قلم سیندی بالدوین و با ترجمه‌ی سارا عاشوری که به قول نویسنده‌ی این یادداشت بهتر است ما آدم‌بزرگ‌ها سوگواری کردن را برای نوجوانان هم به رسمیت بشناسیم، با آن‌ها حرف بزنیم و سوگ را برایشان تعریف کنیم، در این صورت آن‌ها هم کمتر می‌ترسند و کمتر از هم فاصله می‌گیریم.

 

 

و دومی رمان زمستان آلیسا به قلم زوران درونکار و با ترجمه‌ی فریبا فقیهی که به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده.

 

 

می‌گویند در زمان سوگواری کاری را که بیشتر از همه دوست دارید و بهتان آرامش می‌دهد انجام دهید و خب معلوم است که نویسندگان نوشتن را بیشتر از همه دوست دارند و مرگ را دست‌آویز و بهانه‌ای برای نوشتن کتابی دیگر کرده‌اند. اریک امانوئل اشمیت و رولان بارت دو نویسنده‌ی محبوب از سوگ مادرانشان می‌گویند.

 

 

 

و در کتاب لنگرگاهی در شن روان، منتشرشده در نشر اطراف، شش مواجهه با مرگ و سوگ را به قلم شش فرد مشهور می‌خوانیم. افرادی مثل ماریا ریلکه و رالف امرسون.

 

 

و به دوستانی که به فلسفه علاقه دارند پیشنهاد می‌شود از آثار مجموعه‌ی «تجربه‌ی هنر و زندگی» به سرپرستی خشایار دیهیمی که نشر گمان منتشر کرده بخوانند.

 

 

و در دو یادداشت زیر می‌توانیم با نظر متخصصان و نظریه‌پردازان در زمینه‌ی مرگ و سوگ بیشتر آشنا شویم.

نظر دکتر جیمز وردن در کتاب رنج و التیام که توسط نشر نو منتشر شده و و دکتر اروین یالوم در کتاب مامان و معنای زندگی با ترجمه‌ی فوق‌العاده‌ی دکتر سپیده حبیب در نشر قطره منتشر شده است.

 

 

 

و پژوهش و خاطرات غزاله صدر در سوگ از دست دادن پدرش، حمیدرضا صدر را در کتاب سین سوگ، عین عشق می‌خوانیم که در نشر دیوار منتشر شده است.

 

 

و برای پایان این پرونده پیشنهاد می‌دهم یادداشت معرفی کتابی را مطالعه کنید که در شماره‌ی جدید مجله‌ی جهان کتاب به آن برخوردم و در وینش بازنشر شده. عنوان یادداشت هست «هنر آرامش یافتن» و خب چه هنری از این بهتر؟

 

 

حالا که سطرهای پایانی را می‌نویسم به عکس بابا که روی میزم هست نگاه می‌کنم. مثل همیشه آرام و ساکت در حال لبخند زدن هست.، به روزهای خوبی که با او داشتم فکر می‌کنم، به تمام لحظه‌ها و دنیای پدر و دختری‌ای که داشتیم. خودم را در مسیری می‌بینم که بابا کنارم هست و همیشه هم خواهد ماند فکر می‌کنم نوشتن این پرونده و گردآوری و خواندن این‌همه مطالب خوب هم جزئی از مسیر بود. امیدوارم همه‌مان هنرمندانی باشیم که تا روز خداحافظی ابدی بتوانیم مسیری پر از آرامش خلق کنیم. هم برای خودمان و هم برای دیگران.

 

 

 

 

دوگیتی
آگهی
برسام
آگهی
 

حامی ما باشید

نوشته‌های مرتبط

4 دیدگاه در “سوگ، از اندوه تا التیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *