سفری از خود به خویشتن
قلعه هزارگذر: سفرهای سورن به ژرفای تاریخ
نویسنده: بابک محمدی
ناشر: پیشوک
نوبت چاپ: -۱
سال چاپ: ۱۴۰۴
تعداد صفحات: ۳۹۲
شابک: ۹۷۸۶۲۲۵۷۴۵۵۱۳
این مقاله را ۷ نفر پسندیده اند
داستانهای فراوانی در جهان هستند که محل وقوع آنها کتابخانه است یا کتابخانه نقش مهمی در پیشبرد داستان دارد. از نمونههایی که در سالهای اخیر در ایران خیلی پرفروش شده (و طبق معمول دهها ناشر برای ترجمه و انتشارش یورش آوردند!) میتوان کتابخانه نیمهشب را نام برد. البته فهرست این نمونه آثار بسیارند و نکته مهم در این ماجرا این است که کتابخانه چه ظرفیت پیدا و پنهانی برای استفاده دارد. شاید در وهله اول در ذهن هرکدام از ما نام کتابخانه تداعیگر فضایی باشد پر از کتاب که باید در آن ساکت و آرام بود. مطابق آنچه از دوران مدرسه به ما آموزش میدادند. اما اگر اهل کتابخانه رفتن باشیم یا کتابخانهای پروپیمان در گوشه خانهمان جا خوش کرده باشد متوجه شدهایم که کتابخانه چقدر پرهیاهوست! کتابها خموشند تا وقتی که گشوده نشوند و به محض گشوده شدن، دنیایی پراز سخن و زندگی پدیدار میشود و چه بسا ما را جاکن میکند و به درون آن دنیا میبرد. درست مانند اتفاقی که برای سورن، شخصیت اصلی کتاب قلعهی هزارگذر میافتد. بابک محمدی در این داستان سورن را به داخل قلعهای میبرد که در آن کتابخانهای است از نسخههای قدیمی؛ نسخههایی که در تاریخ ثبت نشدهاند. فضایی عجیب با طومارها و بوی کاغذ کهنه که گویا قرنهاست دستی آنها را لمس نکرده. سورن در اولین برخوردش با کتابها، وقتی انگشتانش عطف خاکگرفتهی آنها را لمس میکند، ناخودآگاه کتاب جمهور افلاطون را بیرون میکشد. طوری که انگار کتاب است که او را انتخاب کرده. با باز شدن کتاب و خواندن چند سطر اول است که جادوی اصلی رخ میدهد، سورن ناگهان خود را در زمان و مکان دیگری میبیند، در کنار افلاطون. سورن با افلاطون در کوچههای آتن قدم میزند، به آکادمی میرود و درباره دموکراسی صحبت میکند و میپرسد که حقیقت چیست؟ شاید این مهمترین و اصلیترین سوال سورن باشد. سوالی که بعد از بستن چشمانش و دوباره پدیدار شدن در فضای کتابخانه، او را به سوی کتابهای دیگر میکشاند. سورن هربار با باز کردن کتابی به یک مقطع تاریخی میرود و با یک شخصیت نامآور دیدار میکند. شخصیتهایی از عرصه علم تا سیاست، نیکنام یا بدنام، در این سو یا آن سوی جهان. این گونه است که سورن با اندیشههای هر کدام از چنگیز و هیتلر گرفته تا ابن سینا و خیام آشنا میشود، و گاه درگیر چالشی با آنها در رابطه با نحوه تفکر و زندگیشان میشود. و در نهایت بازهم همان پرسش اصلیاش را مطرح میکند: حقیقت چیست؟ اما آیا سورن مسافری در زمان است؟ و قصد او در این جستجوها پیدا کردن ناگفتههایی از تاریخ است؟ خیر. همه چیز مربوط به تکه کاغذی است که در ابتدای ورود به کتابخانه به همراه داشت. تکه کاغذی که روی آن نوشته بود: «تنها آنکه جرأت نگریستن به سایههای خویش را دارد، شایسته دیدن نور است.» و سورن درمییابد که در همه زمانها و کنار همه این شخصیتها به نحوی زندگی کرده است. انگار که او هم بخشی از تاریخ بوده است. آیا این معنای حقیقت است؟ اینجاست که سورن به دریافت جدیدی از حقیقت میرسد. دریافتی که قدرت انتخاب و شناخت خود در آن نقش بسزایی دارد. زبان کتاب، زبانی روان و پاکیزه است. باوجود اینکه بخش اعظم کتاب در سفر زمان و دیدار با شخصیتهای تاریخی میگذرد اما درگیر بازآفرینی زبانی جعلی یا دیرهضم نشده و از سوی دیگر به دامن زبان سبکی که با فضا و هدف داستان مغایرت دارد، نیفتاده. در هر بخش اطلاعات ارائه شده درباره هر شخصیت نشان از آشنایی نویسنده با چهره مورد نظر دارد و درعین حال برای مخاطب ناآشنای کتاب هم فرصت آشنایی با مهمترین ویژگیهای هر شخصیت را فراهم میکند. با وجود این میتوان گفت که در بخشهایی از کتاب گفتوگوها شکلی تکرار شونده دارند و امکان حذف آنها یا تغییر به شکلی خلاقانهتر و در خدمت موضوع اصلی وجود داشت. تکرار بعضی مفاهیم و مستقیم گویی در انتقال معانی گاهی شکل کتاب درس به خود میگیرد و اثر را از قالب اصلی آن که داستان است و در چارچوب آن باید خود خواننده را به معناها رهنمون شود، دور میکند. برای نمونه بخشی از گفتوگوی سورن در دیدار با چنگیز را میخوانیم که با آغازی خوب و درگیر کننده در انتها شکلی از یک بیانیه کلی اخلاقی به خود میگیرد: « -چقدر سادهلوحی، سورن! مردم همیشه به دنبال قدرت خواهند بود. تو میتوانی هزاران کتاب از صلح و عدالت بنویسی، اما کافی است تنها یک مرد با شمشیر قیام کند تا تمام آن کتابها به خاکستر تبدیل شوند. سورن نگاهش را تیز میکند: -پس چرا خودت در این ویرانه، تنها و فراموش شده زندگی میکنی، اگر قدرت جاودانه است، چرا امپراتوری تو فرو ریخت، چرا اکنون، کسی را کنارت نداری؟ چنگیز ناگهان ساکت میشود. انگار سورن زخمی را در او لمس کرده است که حتی چنگیزخان بزرگ نیز نمیخواهد به آن اعتراف کند. سوزن ادامه میدهد: -آیا هیچوقت به کسانی که در این مسیر نابود کردی، فکر کردهای؟ به پادشاهانی که سرشان را از تن جدا کردی، به زنانی که در شعلههای وحشت سوختند، به کودکانی که هرگز بزرگ نشدند؟ آیا حتی یک شب، این ارواح به سراغت نیامدند؟ چنگیز دیگر پوزخند نمیزند. نگاهش را از افق میگیرد و مستقیم به سورن میدوزد و سپس میگوید: -تو از احساسات سخن میگویی، اما جنگ احساسات نمیشناسد. من اگر به این چیزها فکر میکردم، حتی یک روز هم زنده نمیماندم. سورن سری تکان میدهد: -پس اعتراف میکنی که اگر کمی انسانتر بودی، نمیتوانستی آن چه را که انجام دادی، انجام دهی؟» کتاب قلعهی هزارگذر با زیرعنوان «سفرهای سورن به ژرفای تاریخ» نوشته بابک محمدی است. بابک محمدی شاعر و نویسنده جوانی از خطه لرستان است. پیش از این کتاب محاکمه ابدیت را نوشته و بسیاری از اشعار او توسط خوانندگان مطرح به زبان فارسی، لری و لکی اجرا شدهاند. این کتاب دومین داستان اوست که توسط نشر پیشوک به چاپ رسیده. چاپ آثار نویسندگان مناطق مختلف ایران توسط ناشران محلی از فعالیتهای بسیار خوب و تأثیرگذار در فضای نشر کشور است. در دورانی که بسیاری از تغییرات یا بررسیهای فضای ادبی کشور براساس آثار ناشران تهرانی ارزیابی میشود، حضور ناشران محلی هم باعث شنیده شدن صداها و فضاهای متفاوت میشود و هم در ایجاد فضا و جریان ادبی در مناطق بومی و غیرمرکزی بسیار موثر است. سفری از خود به خویشتن
پیشنهاد مطالعه: کتابخانه از دید هاروکی موراکامی




