دیوارگذر؛ عبور از دیوارهای واقعیت
.
«دیوارگذر» مجموعهای از داستانهای کوتاه مارسل اِمه، نویسنده فرانسوی قرن بیستم، با ترجمه اصغر نوری و انتشار نشر ماهی است. نسخه اصلی فرانسوی در سال ۱۹۴۳ منتشر شد و داستانهای آن عمدتاً در سالهای جنگ جهانی دوم و دوران اشغال فرانسه نوشته شدهاند. ترجمه فارسی مجموعهای پنجداستانی است: «دیوارگذر»، «کارت»، «حکم»، «ضربالمثل» و «چکمههای هفتفرسخی».
اما آنچه این مجموعه را خواندنی میکند، صرفاً اتفاقهای عجیب و فانتزی آن نیست. پشت این اتفاقها، تصویری از انسانی قرار دارد که در میان دیوارهای گوناگون زندگی میکند؛ دیوارهایی که گاهی از آجر و سنگ ساخته شدهاند و گاهی از قانون، قدرت، زمان، تاریخ، عادت و ترس.
در اینجا فانتزی تنها وسیلهای برای بیان یک مفهوم نیست؛ خودِ فانتزی بخشی از لذت ادبی اثر است. اِمه از تخیل بازیگوشانه استفاده میکند تا جهان آشنا را کمی کج کند؛ وقتی جهان کمی از جای معمولش کنار میرود، تناقضهای پنهانش بهتر دیده میشوند. به همین دلیل، خواننده همزمان با خندیدن، احساس میکند پشت این شوخی چیزی جدیتر ایستاده است.
طنز و فانتزی؛ جدیت در لباس شوخی
اگر فقط به لایههای اجتماعی و فلسفی این داستانها توجه کنیم، بخشی از هنر مارسل اِمه را از دست میدهیم. او درباره قدرت، آزادی، وجدان و مسئولیت انسان حرف میزند، اما موضوعات سنگین را با طنز، تخیل و موقعیتهای ناممکن پیش میبرد. مردی از دیوار عبور میکند، زمان با یک حکم جابهجا میشود یا یک ضربالمثل از معنای مجازی خود بیرون میآید؛ با این حال، اِمه همه اینها را با لحنی ساده و خونسرد روایت میکند.
همین فاصله میان امر عجیب و لحن عادی، طنز تلخ او را میسازد: خواننده ابتدا میخندد و بعد متوجه میشود پشت این خنده، پرسشی جدی درباره انسان و جامعه پنهان است. فانتزی در آثار اِمه فقط وسیلهای برای بیان یک ایده نیست؛ بازیگوشی تخیل و مهارت او در ساختن موقعیتهای غریب، خودِ بخشی از لذت خواندن این داستانهاست.
وقتی دیوار فقط دیوار نیست
دیوار در این داستان فقط یک مانع فیزیکی نیست. میتوان آن را نمادی از تمام محدودیتهایی دانست که انسان در زندگی با آنها روبهروست. گاهی دیوار، ساختار اداری و اجتماعی است؛ گاهی قدرتی است که بر فرد تحمیل میشود و گاهی دیواری است که خود انسان در ذهنش ساخته است.
دوتیلول میتواند از دیوارهای واقعی عبور کند، اما آیا این توانایی او را واقعاً آزاد میکند؟
شاید یکی از طنزهای تلخ داستان همین باشد: ممکن است انسان بتواند از دیوار عبور کند، اما همچنان در زندگی خودش گرفتار بماند.
اینجا فانتزی مارسل اِمه تبدیل به ابزاری برای شناخت واقعیت میشود. او چیزی غیرممکن به شخصیت خود میدهد تا محدودیتهای کاملاً واقعی انسان را بهتر نشان دهد.

کارت، حکم و بازی با زمان
در «کارت»، زندگی انسانها به چیزی سهمیهبندیشده تبدیل میشود و ارزش آدمها در نسبت با کارآییشان سنجیده میشود؛ ایدهای ظاهراً مضحک که بهسرعت به پرسشی جدی درباره ارزش انسان و قدرت نظامهای اجتماعی تبدیل میشود. در «حکم» نیز جابهجایی هفده سال از زمان فقط یک بازی خیالپردازانه نیست؛ زمان به نمادی از تاریخ تبدیل میشود و این پرسش را پیش میکشد که آیا میتوان با دستکاری زمان و روایت، از پیامدهای تاریخ گریخت.
این نکته برای من از مهمترین لایههای کتاب است. ما نمیتوانیم تاریخ را واقعاً به عقب یا جلو ببریم، اما میتوانیم روایت تاریخ را تغییر دهیم؛ گذشته را به شکل دیگری تعریف کنیم، بعضی چیزها را حذف کنیم و بعضی دیگر را برجسته کنیم. در این معنا، «حکم» فقط داستانی درباره زمان نیست؛ درباره رابطه میان قدرت، تاریخ و حقیقت است.
ضربالمثل و چکمههای هفتفرسخی
در «ضربالمثل» و «چکمههای هفتفرسخی»، بازیگوشی ادبی و تخیل اِمه بیش از هر چیز خودنمایی میکند. او یک تعبیر آشنا را از معنای معمولش بیرون میآورد و آن را به موقعیتی واقعی تبدیل میکند؛ گویی زبان هم میتواند قواعد جهان را تغییر دهد. در «چکمههای هفتفرسخی» نیز امکان عبور از فاصلهها، دستمایهای برای خیالپردازی و ساختن موقعیتی غریب و سرگرمکننده است. این دو داستان نشان میدهند که اِمه فقط نویسندهای صاحب ایده نیست؛ از بازی با زبان و تخیل نیز لذت میبرد و همین بازی، به داستانهایش سبکی و شادابی ویژه میدهد.
انسان در برابر نظمهای ساختهشده
قانون، اداره، حکومت، تقویم، سهمیه و حتی زبان، ابزارهایی هستند که قرار است جهان را قابل فهمتر و قابل کنترلتر کنند. اما اِمه نشان میدهد که وقتی این ابزارها بیش از اندازه جدی گرفته شوند، خودشان میتوانند به مانع تبدیل شوند.
طنز او از همینجا شکل میگیرد.
در بسیاری از داستانهای مجموعه، انسان در برابر نظامی قرار میگیرد که ظاهراً برای نظم دادن به زندگی ساخته شده است؛ اما همین نظم میتواند زندگی را غیرانسانی کند. قانون، اداره، حکومت، تقویم و سهمیه ابزارهایی هستند که قرار است جهان را قابل کنترل کنند؛ اِمه با طنز نشان میدهد که وقتی این ابزارها بیش از اندازه جدی گرفته شوند، خودشان به مانع تبدیل میشوند.
طنزی که به تلخی نزدیک میشود
طنز اِمه صرفاً برای خنداندن نیست. گاهی خنده در آثار او راهی است برای نزدیک شدن به چیزی که اگر مستقیم با آن روبهرو شویم، چندان خندهدار نیست. جنگ، اشغال، فقر، قدرت و بیاختیاری انسان در پسزمینه بسیاری از این داستانها حضور دارند، اما نویسنده درباره آنها خطابه نمیخواند؛ آنها را در دل موقعیتهای عجیب و روزمره قرار میدهد. همین شیوه باعث میشود داستانها هم سرگرمکننده باشند و هم پس از پایان، ذهن خواننده را رها نکنند.
چرا «دیوارگذر» هنوز تازه است؟
ما همچنان با دیوارهایی روبهرو هستیم که شکلشان تغییر کرده است؛ دیوارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و روانی. همچنان کسانی هستند که میخواهند زمان و تاریخ را به نفع خود تغییر دهند و همچنان انسانهایی هستند که خیال میکنند با تغییر یک قانون یا یک تصمیم میتوانند از پیامدهای گذشته فرار کنند.
از این منظر، «دیوارگذر» فقط مجموعهای از داستانهای فانتزی نیست؛ نوعی نگاه طنزآمیز و در عین حال تلخ به انسان مدرن است.
اِمه به جای اینکه مستقیماً از آزادی حرف بزند، انسانی را نشان میدهد که میتواند از دیوار عبور کند.
به جای اینکه درباره قدرت و تاریخ سخنرانی کند، زمان را جابهجا میکند.
و به جای اینکه درباره ارزش انسان در جامعهای گرفتار نظم و سهمیهبندی بحث نظری کند، زندگی انسان را به چیزی قابل اندازهگیری تبدیل میکند.
این همان نقطه قوت کتاب است: فانتزی، واقعیت را پنهان نمیکند؛ آن را آشکارتر میکند.
به همین دلیل، «دیوارگذر» فقط مجموعهای از داستانهای فانتزی نیست؛ اثری است که میان تخیل، طنز و نقد اجتماعی حرکت میکند و در عین حال پرسشهایی جدی درباره آزادی، قدرت، وجدان، تاریخ و مسئولیت انسان پیش میکشد.
ترجمه
اصغر نوری، مترجم «دیوارگذر» است.
«دیوارگذر» کتابی نیست که بخواهیم فقط به خاطر اتفاقهای عجیبش بخوانیم. جذابیت اصلی آن جایی است که پس از تمام شدن داستان، اتفاقهای غیرممکن را فراموش میکنیم و به دیوارهای واقعی زندگی خودمان فکر میکنیم.
ترجمه اصغر نوری برای این کتاب اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا انتقال سادگی و روانی روایت، در کنار طنز ظریف و گاه تلخ اِمه، کار آسانی نیست. ترجمه باید اجازه دهد موقعیتهای نامعقول و بازیهای زبانی، طبیعی و بیتکلف به نظر برسند؛ ویژگیای که در خواندن این مجموعه اهمیت زیادی دارد.
شاید پرسش نهایی مارسل اِمه همین باشد:
اگر روزی بتوانیم از همه دیوارها عبور کنیم، آیا واقعاً آزاد شدهایم؟
یا شاید هنوز دیوار دیگری باقی مانده باشد؛ دیواری که از همه سختتر میتوان از آن گذشت: دیوارهای خودمان … درون!
پیشنهاد مطالعه: برمیگردیم گل نسرین بچینیم
.








