دموکراسی، یک دستاورد تمدنی
دموکراسی چیست؟ از چه زمانی تاریخ انسانها آن را لازم دانستند؟ در چه زمانهایی رو به تکامل رفته و در عصر حاضر با این ایده چطور برخورد میشود؟ آیا به معنای واقعی کلمه آن را میشناسیم؟ آیا با پرسشهای مناسب قواعدِ دموکراسی و ویژگیهای آن شناخته میشود؟ آیا دموکراسی آمریکا و سایر کشورهایی که این ایدهها را مطرح میکنند نمایندهی مناسبی برای آن هستند؟
به نظر میرسد این پرسشهای مهم دغدغهی بسیاری از علاقمندان به علوم اجتماعی و شهروندانی باشد که در ساحت تفکر بیتفاوت نبوده و با خردورزی جهان اجتماعی پیرامون خود را میشناسند.
احتمالا یکی از دستاوردهای اجتماعی بشر در طول تاریخ، ایده دموکراسی به معنای حاکمیت مردم بر خودشان باشد. اما این پرسش همواره مطرح است: آیا دموکراسی صرفا ایدهآل و آرمان و حتی به صورت دوردستتر یک پندار است یا امری مبتنی بر حقوق طبیعی و راهی که عقل و نفس سلیم آن را تجویز مینماید؟ آیا بشر پس از تولد دموکراسی در یونان باستان و افولش، توانسته با رشد خردورزی و قرنها آزمون و خطا عصر پیشرفتهای تکنولوژیک و فراهم آمدن شرایط تاریخی جدید آن را زیست کند؟
کتاب نخستین دموکراسی، نوشتهی پال وودراف که در نشر بیدگل توسط بهزاد قادری و سمانه فرهادی ترجمه گردیده، یکی از آن کتابهایی است که با این پرسشها سرنخهای مناسبی برای آشنایی با ایدهی دموکراسی در اختیار خواننده میگذارد. این کتاب به ایذیدور اف استون نویسندهی کتاب بحثبرانگیز محاکمهی سقراط تقدیم گردیده که خود یکی از آثار خواندنی دربارهی تاریخ یونان باستان و ماجرای محکومیت یا عدم محکومیت سقراط در دادگاه آتن است.
در ابتدای این کتاب نویسنده جملهای تاملبرانگیز را در قسمتِ “سخن نویسنده با ایرانیان” مطرح میکند:
“تا ندانیم دموکراسی رویای چگونه بودنی را در سر میپروراند، نمیتوانیم به آن نزدیک شویم، و یا وقتی از آن دور میشویم، غم آن را نخواهیم داشت.”
با اندکی تامل میتوان دریافت که تلقی دموکراسی به مثابه یک آرمان چه مزایا و چه معایبی میتواند داشته باشد و این عبارات چقدر میتواند بحثبرانگیز باشد. اما خواندن این کتاب زمانی که به صورت جمعی و در جلسات خوانش و نقد صورت پذیرد در صورت فراهم بودن شرایط گفتوگو، سرآغاز ذهنورزی و پرورش تفکر نقادانه در خصوص ویژگیهای ایدهی حکومت مردم بر مردم و دموکراسی گردیده و میتواند دستگاه مفهومی و به تبع آن تحلیل شهروندان را در ارزیابی آن متحول نماید. فصلهای این کتاب با محوریت شناسایی ایدهی دموکراسی و مثالهای تاریخی آن سامان یافته است.
مثلا فصل اول این کتاب به عنوان “مقدمه: دموکراسی و بدلهایش” پرداخته و پس از تعریف دموکراسی در تلاش است تا آن را از شبه دموکراسیها و یا بدلهای دموکراسی متمایز نموده و به صورت استدلالی آنها را توضیح دهد. همین جا تکلیف بسیاری از سطحینگریها که دموکراسی را با مطرح نمودن ظواهری مثل حکومت صرف اکثریت و یا تنها به رای گذاشتن مسائل و یا نمایندگان منتخب از ایدهی اصلیاش منحرف میکند مشخص میکند.
هرچند فرصت بسیاری از ادعاها در این فصل نبوده و اشاراتی در پاورقیها شده که جای پژوهش و تلاش دارد و میتواند متاثر از گرایشهای اجتماعی نویسنده نیز مطرح شده باشد اما مواد خام ورود به آشنایی با نظام حاکمیت دموکراسی را به خوبی فراهم میکند. مانند این موضوع که قانون اساسی آمریکا را کسانی نوشتند که از حکومت مردم بر مردم ترسیده و تلاش میکردند از آن پرهیز نمایند!
این که وودراف در این کتاب تلاش دارد دموکراسی را از زیر سایهی خودشیفتگی مدرن و بدگمانی بهدرآورد قابل تقدیر است اما میتوان به خوبی حساسیت نویسنده را درک نمود که دموکراسی در ذاتش از مردم توقع زیادی داشته باشد و مردم آگاه که به خوبی در نظام آموزش و پرورش برای پیشرفت و تکامل دموکراسی آموزش دیدهاند، میتوانند بهراحتی از دشمنان دموکراسی شکست خورده و یا در ورطهی اشتباهات جمعی بیفتند. به همین دلیل به صورت روشن بیان میکند چرا ترس و نادانی دو دشمن دموکراسی هستند؟ چرا آزادی و دموکراسی جداییناپذیرند؟
و همهی اینها ممکن است برای خوانندهی کتاب این پرسش را بهوجود آورد که آیا واقعا آن طور که وودراف میگوید رویای دموکراسی واقعبینانه نیست؟ دموکراسی این ستارهی شمالی راهنما چطور شهروندان جامعه را راهنمایی میکند؟ اگر قرار باشد این ستاره بهدرستی دنبال گردد به چشم خویشتن دیده میشود؟ در همین راستا نویسنده هفت مفهوم “دوری از استبداد، همسازی، قانونمداری، برابری طبیعی، خرد شهروندی، یافتن راهکار در نبود دادههای روشن، و آموزش و پرورش همگانی” را برای آشنایی با ویژگیهای اصلی دموکراسی مطرح میکند.
در پایان باید تاکید نمود کتاب نخستین دموکراسی فرصت مناسبی برای پرسشهای مهم اجتماعی است. این کتاب با رجوع به تاریخ و مثالهای اجتماعی از زبان صرفا علمی فاصله گرفته و سادهتر به مفاهیم اجتماعی پیچیده نگریسته و از مخاطبان دعوت میکند تا در این رابطه بیاندیشند.
با این که این کتاب را به زبان انگلیسی خوانده و در کارگاههای نویسندگان و مترجمان ادبیات پارلمانی در دفتر کادرها بررسی نمودهام ترجمه نسبتا روانی به پارسی داشته و برای عموم افراد قابل درک میباشد. دموکراسی را نباید صرفا به عنوان یک موضوع سیاسی شناخت بلکه باید آن را دستاورد بشری و تمدنی در نظر گرفت که میتواند در توسعهی زیست انسانیتر، اخلاقیتر و خردمندانهتر سهم بهسزائی داشته باشد.
پیشنهاد مطالعه: تادیب؛ برای خواستن کمی دموکراسی










4 دیدگاه در “دموکراسی، یک دستاورد تمدنی”
دکتر بهزاد قادری از بهترین مترجمان دوران ماست
بسیار عالی دکتر فاضلی عزیز
دموکراسی راه رفتن روی لبه تیغ هست و تعریف یک خطی نداره. درود به جناب فاضلی که این مورد رو یادآور شدن. عالی بود.
ممنون از اقای فاضلی که باعث اشتیاق برای خواندن این کتاب ها شدن