درمان زنو
وجدان زنو حدود 110 سال پیش نوشته شده است، اولینبار سال 63 توسط مرتضی کلانتریان ترجمه و در ایران منتشر شده و تجدید چاپ آن 20 سال طول کشیده است. کتاب با موضوع روانکاوی خودش را معرفی میکند، البته زنو است که میخواهد ما چنین برداشتی از موضوع کتاب داشته باشیم. او به توصیه پزشکش خاطرات و زندگینامه خود را مینویسد به این امید که درمان شود.
بیماری که زنو از آن رنج میبرد ترک سیگار است، او از سیگار نه، بلکه از ترک وسواسگونه سیگار در عذاب است، چون بارها تصمیم گرفته سیگار کشیدن را ترک کند و شکست خورده. او به مناسبتهای مختلف آخرین نخ سیگارش را کشیده اما باز به همان روال قبل بازگشته است. زنو نه تنها در ترککردن عادت سیگار بلکه در تصمیمگیری دیگر هم ناتوان است و این ناتوانی را به گردن سیگار میاندازد:
«تصمیمات آهنین گرفتن و زیر آن زدن و مجددا گرفتن و زیرش زدن اشتغال فکری اساسی من شد. البته بیآنکه این تصمیمات نتیجه عملی محسوسی داشته باشد.» (صفحه 310)
عجیبترین مساله این است که زنو تمام ناکامیها و البته سایر بیماریهایش را به گردن سیگار کشیدن میاندازد. عدم موفقیت در تحصیل، در کار، در روابطش و هر چیز دیگری به دلیل سیگار است و فکر میکند اگر سیگار را ترک کند مسائل دیگر رفع و رجوع خواهند شد. او مدام بیمار است و برای توجیه رفتارهای غیرمتعارف و نادرستش از این تمارضها استفاده میکند:
«ضمن خوردن شام به یاد آوردم که قول داده بودم علت اندوهم را برای او تعریف کنم. فورا یک بیماری ابداع کردم: به لطف همین بیماریها بود که توانستم در طول زندگی مشترکمان هر کاری را که دلم میخواهد انجام بدهم.» (صفحه 264)

در این زندگینامه که جزئی از فرآیند درمان زنو است، او به شکل طنزآلود و خالی از هرگونه صداقت خاطراتش را با جزئیات بسیار و در چهار فصل با عناوین «مرگ پدر»، «ماجرای ازدواجم»، «همسر و معشوقه» و «داستان یک شرکت تجاری» برای ما روایت میکند. کتاب یک مقدمه و موخره هم دارد، شاید موخره جدیترین فصل و با عنوان «روانکاوی» است که میشود بیشتر به صحت آن اعتماد کرد.
وجدان زنو بیش از هر چیزی یکی از آثار شاخص با راوی غیرمعتبر است. آنگونه که به وضوح چنان راست و دروغ به هم آغشته میشود که نمیدانیم آیا واقعا او نزد پزشک رفته یا خیال کرده رفته یا دوست دارد ما فرض کنیم رفته است! و به همین ترتیب تشخیص صحت مسالهها به عهده خواننده است. درست مثل معاشرتی کوتاه با آدمی که در همان ابتدا متوجه دروغ گفتنش میشوید و بعد از آن برای اینکه بدانید راست میگوید یا نه فقط باید به سایر حرفهایش گوش کنید و یا کلا آن آدم را کنار بگذاری! درست مثل همین کتاب که میشود آن را به راحتی کنار گذاشت.
زیادهگوییها، دروغپردازیها، و بهانهتراشی برای خبط و خطاهایش خواننده را کلافه میکند و راوی آنقدر مهمل بافته که حتی اگر حرف خوبی هم بزند دستکم گرفته میشود. او مدام یک کوتاهی را موجه می کند، خیانت به همسرش را طبیعی جلوه میدهد و با اینکه میداند چقدر کار ناصوابی کرده که نمیشود نادیدهاش گرفت، آن را تعریف میکند و از توجیه کردنش هم فروگذار نمیکند و با تمام این اوصاف معتقد است «وجدانی بسیار نازک نارنجی» دارد. (صفحه 233)
مهمترین مساله در خواندن این داستان همین است، زیادهگوییها و طول و تفصیلهای بیپایان پیرامون هر حادثهای، که هیچکدام قابل اعتماد نیست. در واقع شاید یکی از آثار شاخص ادبیات داستانی با راوی غیرمعتبر همین وجدان زنو باشد. روای نامعتبر یکی از مهمترین مفاهیم داستاننویسی مدرن است، و این لزوما به معنای دروغگو بودن راوی نیست، ممکن است نویسنده بخشی از حقیقت را نداند، دچار توهم یا بیماری روانی باشد، خودش را فریب بدهد و تصویر بهتری از خود ارائه کند. مانند آنچه واقعا انسان با آن مواجه است، دریایی از عدم قطعیتها و برداشتهای اشتباه.
در حالیکه در بسیاری از داستانهای کلاسیک یک صدای مطمئن وجود دارد که حقیقت را میداند و برای ما تعریف میکند، در ادبیات مدرن نویسنده ما را درگیر موضوعی میکند که در زندگی خودمان نیز با آن دست به گریبانیم، عدم دسترسی به حقیقت. وقتی کسی درباره زندگی خود حرف میزند، تمام آنچه رخ داده و علت حقیقی مسائل را تعریف نمیکند. ما برای درک دقیق مسائل انسانی فقط به آنچه گفته میشود گوش نمیکنیم بلکه به آنچه ناخواسته آشکار میشود را نیز توجه میکنیم، ضمن آنکه میدانیم قسمتی از روایت برای همیشه از دید ما پنهان است. وجدان زنو یکی از بهترین نمونههای ادبی همین پدیده است.
زنو میخواهد با نوشتن این داستان درمان شود، خودش را بشناسد، خاطراتش را به خاطر بیاورد اما هر چه بیشتر مینویسد بیشتر نشان میدهد که انسان نمیتواند انگیزههای خود را به درستی بشناسد، اعمال خود را درک کند و خاطراتش را به درستی به خاطر بیاورد. این رمان همزمان با زبانی طنزآلود جامعه مدرن، روانشناسی و انسان را نقد میکند.
در فصل آخر کتاب که شاید چالش برانگیزترین فصل آن باشد، ایتالو اسووو به ظرافت نشان میدهد که بیماری مانند زنو چطور میتواند پزشکش یا به عبارتی روانکاوی را به بازی بگیرد و کمکم بیاموزد که چطور خاطرات را به هم ببافد، دلیل بتراشد و حتی رویایی جعل کند تا روانکاو تصور کند موفق شده و بیمار را درمان کرده است.
در واقع کتابی که قرار است با تجویز روانکاو به داد بیمار برسد در پایان قضاوتی میشود برای روانکاوی آن هم از نوع فرویدی. البته شاید بهتر باشد رمان را نقد فروید ندانیم، زیرا ایتالو اسووو این خواسته انسان برای سادهسازی موضوعات انسانی و فرموله کردن آن را نقد کرده است. او دسترسی به روان انسان را نقد کرده است.



