حافظه یخ؛ دماوند در روزگار تغییرات اقلیمی
روایتی از یخچالهای طبیعی دماوند
اگر قله دماوند در ابر پنهان نباشد، میتوان آن را از کیلومترها دورتر دید؛ کوهی منفرد که بر فراز رشتهکوه البرز ایستاده و هرچه به آن نزدیکتر میشوی، عظمتش بیشتر خود را نشان میدهد. اما دماوند فقط با چشم شناخته نمیشود. از نخستین گامهای صعود، باد کوهستان حضورش را یادآوری میکند و در مسیر جنوبی، هرچه ارتفاع بیشتر میشود، بوی گوگرد برخاسته از دهانههای گوگردی، یادگار آتشفشان نیمهفعال دماوند، پررنگتر میشود.
در مسیر صعود، سنگهایی قرار دارند که روزگاری گدازههای سوزان بودهاند و طی هزاران سال، باد، یخ، باران و اختلاف دمای شب و روز، آنها را به شکلهایی شبیه جانوران و پیکرههای آشنا تراشیدهاند. روز ملی دماوند، بهانهای است برای دوباره دیدن این کوه؛ نه فقط بهعنوان بلندترین قله ایران، بلکه بهعنوان زیستگاه یخچالهای طبیعی ارزشمندی که امروز بیش از هر زمان دیگری زیر تأثیر تغییرات اقلیمی قرار گرفتهاند.
هر سال، در روز ملی دماوند، از جایگاه این کوه در اسطورهها، ادبیات و فرهنگ ایران سخن گفته میشود؛ از کوهی که در شاهنامه، شعر فارسی و حافظه جمعی ایرانیان حضوری پررنگ دارد. اما دماوند فقط یک نماد فرهنگی نیست. این کوه با یخچالهای طبیعی، بام برفی، چشمهها و چشماندازهای منحصربهفردش، بخشی از میراث طبیعی ایران نیز به شمار میآید؛ میراثی که در سالهای اخیر، نشانههای تغییر را بیش از گذشته در خود نشان داده. آنچه زمانی همیشگی به نظر میرسید، امروز پرسشهایی جدی درباره آینده این کوه و پیامدهای تغییر اقلیم پیش روی ما میگذارد.

همین نگرانی، موضوع گزارش تصویری روزنامه گاردین درباره یخچالهای ایران نیز هست. این گزارش، با انتشار تصاویری از یخچالهای طبیعی دماوند، سبلان و علمکوه، یادآوری میکند که ایران فقط سرزمین کویر و بیابان نیست؛ در ارتفاعات البرز و زاگرس، یخچالهایی وجود دارند که طی صدها و هزاران سال شکل گرفتهاند و امروز، مانند بسیاری از یخچالهای جهان، با گرمایش زمین و دگرگونیهای اقلیمی دستوپنجه نرم میکنند.


لینک گزارش تصویری گاردین را در زیر ببینید:
Glaciers of Iran – in pictures
شاید برای بسیاری از ما، هر برف دائمی روی کوه یک «یخچال» به نظر برسد، اما یخچال طبیعی چیزی فراتر از برف انباشته است. یخچال، تودهای از یخ است که طی دهها، صدها و گاه هزاران سال شکل گرفته، زیر وزن خود بهآرامی حرکت میکند و در چرخه آب کوهستان نقشی اساسی دارد. به همین دلیل، کوچک شدن یک یخچال فقط تغییر منظره نیست؛ از دست رفتن بخشی از تاریخ اقلیمی و یکی از مهمترین ذخیرهگاههای طبیعی آب در ارتفاعات است.
هنگام جستوجوی منابع برای نوشتن این مطلب، متوجه شدم بیشتر کتابهایی که درعنوانشان واژه «یخ» یا «یخچال» دیده میشود، درباره یخدانها و سردابههای سنتی ایران هستند؛ آثاری ارزشمند که به معماری بومی و شیوههای نگهداری یخ در مناطق گرم و خشک میپردازند. کتاب یخدانهای ایران (Ice Houses of Iran) نوشته همینگ یورگنسون نیز چنین رویکردی دارد.
در میان منابع فارسی، کتاب «یخچالهای طبیعی و تغییرات محیطی» نوشته سعید فرید و حمیده حسینیصفا، از معدود آثاری است که مستقیماً به یخچالهای طبیعی، سازوکار شکلگیری آنها و ارتباطشان با تغییرات محیطی و اقلیمی پرداخته.

همین کمبود منابع، خود یادآور آن است که با وجود اهمیت یخچالهای طبیعی در چرخه آب و اکوسیستم کوهستان، این میراث ارزشمند هنوز آنگونه که شایسته است در ادبیات عمومی و حتی نشر تخصصی ایران شناخته نشده.
شاید بسیاری از مردم هرگز یخچالهای دماوند را از نزدیک نبینند، اما اهمیت آنها فقط به کوهنوردان محدود نمیشود. این یخچالها بخشی از سامانه طبیعی کوهستاناند؛ سامانهای که بر منابع آب، پوشش گیاهی، حیات جانوری و پایداری اکوسیستم دامنههای دماوند اثر میگذارد. حفاظت از آنها، در نهایت، حفاظت از بخشی از سرمایه طبیعی ایران است.
یکی از متفاوتترین تصویرهایی که از دماوند در ذهنم مانده، نه از روی قله، بلکه از خط الرأس شمالشرقی-مسیرجانپناه تخت فریدون به قله است. از آن ارتفاع، یخچال یخار در سمت شرقی در زیر پا گسترده بود؛ تودهای عظیم از یخ که از دور آرام به نظر میرسید، اما با کمی دقت، بعضی از شکافها و دیوارههای یخی آشکار میشد. آنجا بود که بزرگی مهمترین یخچال طبیعی دماوند را بهتر درک کردم.
در صعود قله از مسیرهای شمالی، شمال شرقی و شرقی، و در مجاورت یخچالهای دوبیسل، سیوله، عروسکها،یخار … صدای ریزش سنگ یا شکستن تکهای یخ شنیده میشوند؛ صداهایی که در فضای باز کوهستان، گاه از فاصلهای دور هم واضح به گوش میرسند. این صداها بخشی از طبیعت دماوند هستند، اما همزمان یادآور آناند که یخچالها، بهویژه یخار، محیطی پویا و پرخطرند و باید با شناخت و احتیاط به آنها نزدیک شد.
درباره یخار روایتهای زیادی میان کوهنوردان نقل میشود. یکی از شناختهشدهترین آنها، تلاش ناموفق راینهولد مسنر برای صعود از این بخش دماوند است؛ روایتی که بیش از آنکه درباره ناکامی یکی از بزرگترین کوهنوردان جهان باشد، دشواری و پیچیدگی این یخچال را نشان میدهد. یخار، برخلاف آنچه از دور به نظر میرسد، فقط یک پهنه سفید روی دامنه دماوند نیست؛ مجموعهای زنده از یخ، شکاف، سنگ و تغییرات مداوم است که هر سال چهرهای اندک متفاوت پیدا میکند.
با این حال، تغییرات دماوند را فقط از فراز خط الرأس یا در عکسهای هوایی نمیتوان دید. گاهی نشانههای آن در مسیرهای معمول صعود نیز خود را نشان میدهند؛ جایی که بسیاری از کوهنوردان، بیآنکه متوجه باشند، از کنار تغییرهایی آرام اما مهم عبور میکنند…
در مسیر جنوبی دماوند، بالاتر از بارگاه سوم، آبشار یخی سالها یکی از نشانههای آشنای مسیر بوده و هست. این آبشار، برخلاف یخار و دیگر یخچالهای طبیعی، یک یخچال نیست، اما همواره برای بسیاری از کوهنوردان منظرهای ماندگار به شمار میرود. چند سال پیش، بخشی از آن شکست و فرو ریخت؛ اتفاقی که در میان کوهنوردان بازتاب زیادی داشت. بعدها دوباره شکل گرفت، اما همان رخداد کافی بود تا هر بار که از کنار آن عبور میکنم، ناخودآگاه نگاه طولانیتری به آن داشته باشم. دماوند، حتی در بخشهایی که ثابت به نظر میرسند، پیوسته در حال تغییر است.

یکی دیگر از تجربههایی که هرگز فراموش نمیکنم، به صعودی در میانه مرداد ماه بازمیگردد. همراه یکی از مدیران ارشد یک شرکت بینالمللی از آلمان راهی دماوند شدیم. پیش از صعود درباره تغییر ناگهانی هوا هشدار داده بودم، اما تصور برف در میانه تابستان برای او چندان باورپذیر نبود. صبح روز صعود، هوا تغییر کرد و بارش برف آغاز شد. لباس کافی همراه نداشت و ناچار شدم بخشی از پوشاک خودم را، با وجود اختلاف قد قابل توجهمان، در اختیارش بگذارم. آن روز، دماوند بار دیگر نشان داد که هنوز هم میتواند در اوج تابستان چهرهای زمستانی به خود بگیرد.
با این همه، بارش یکروزه برف را نباید با پایداری یخچالهای طبیعی اشتباه گرفت. آنچه طی ساعتها یا چند روز میبارد، جایگزین یخی نمیشود که طی دهها یا صدها سال شکل گرفته. شاید همین تفاوت، مهمترین نکتهای باشد که در بحث تغییرات اقلیمی کمتر به آن توجه میشود.
در بیشتر مسیرهای اصلی صعود به دماوند، چشمه دائمی وجود ندارد و آب مورد نیاز معمولاً از ذوب برف یا یخ تأمین میشود؛ تنها در بارگاه سوم مسیر جنوبی امکان تهیه آب معدنی فراهم است. همین واقعیت، اهمیت یخ و برف این کوه را از یک موضوع صرفاً زیباشناختی فراتر میبرد. هر بار که در جانپناههای چهار هزار یا پنج هزار مسیر شمالی با آب حاصل از ذوب برف و یخ چای درست کردهام، بیش از پیش به این چرخه طبیعی فکر کردهام؛ چرخهای که شاید ساده به نظر برسد، اما ادامه آن به ماندگاری همین برفها و یخچالها وابسته است.
یکی از زیباترین لحظههای صعود، البته اگر آسمان یاری کند، تماشای سایه مثلثی دماوند بر دشتهای لار است. بسیاری از کوهنوردان آن را از بهیادماندنیترین لحظههای حضور بر فراز بام ایران میدانند. همانجا، میان باد، سنگهای آتشفشانی و چشمانداز بیپایان البرز، بیشتر از هر زمان دیگری میتوان به قدمت این کوه اندیشید؛ کوهی که هزاران سال است پابرجاست، اما برخی از جلوههای طبیعی آن در برابر تغییرات اقلیمی، آسیبپذیرتر از آن چیزی هستند که تصور میکنیم.

شاید برای کسانی که هرگز به دماوند صعود نکردهاند، یخچالهای طبیعی فقط لکههایی سفید بر دامنه کوه باشند، اما برای کوهنوردان، پژوهشگران و دوستداران طبیعت، این یخها چیزی فراتر از یک چشمانداز زیبا هستند. آنها بخشی از حافظه کوهاند؛ حافظهای که تاریخ اقلیم، چرخه آب و دگرگونیهای هزاران ساله را در خود نگه داشته است.
روز ملی دماوند، تنها یادآور ارتفاع ۵۶۷۱ متری این کوه یا جایگاه آن در اسطورههای ایرانی نیست. این روز، فرصتی است برای آنکه از خود بپرسیم نسلهای آینده دماوند را چگونه خواهند دید. آیا یخار همچنان با همان شکوه امروز بر دامنه شمالشرقی خواهد ایستاد؟ آیا صدای ذوب آرام برف در جانپناههای مسیر شمالی همچنان شنیده خواهد شد؟ آیا آبشار یخی بالای بارگاه سوم همچنان هر تابستان پذیرای نگاه کوهنوردان خواهد بود؟
پاسخ این پرسشها فقط به دماوند مربوط نمیشود. سرنوشت یخچالهای طبیعی، به تصمیمهایی وابسته است که امروز درباره محیطزیست، مصرف منابع و مواجهه با تغییرات اقلیمی میگیریم. حفظ یخچالهای دماوند، حفظ چند توده یخ بر فراز یک کوه نیست؛ حفظ بخشی از میراث طبیعی ایران و یادگاری است که هزاران سال برای شکل گرفتن آن زمان صرف شده است.
شاید بار دیگر که راهی دماوند شوم، باز هم همان باد همیشگی را احساس کنم، بوی گوگرد را در ارتفاعات استشمام کنم، سنگهای آتشفشانی را که باد و یخ به شکلهای گوناگون تراشیدهاند تماشا کنم و اگر هوا صاف باشد، سایه باشکوه قله را بر دشتهای اطراف ببینم. اما بیش از همه، امیدوارم یخچالهای این کوه همچنان پابرجا باشند؛ نه فقط برای آنکه کوهنوردان آینده نیز همان منظرهها را ببینند، بلکه برای آنکه دماوند، این نماد طبیعی ایران، حافظه یخی خود را از دست ندهد.





4 دیدگاه در “حافظه یخ؛ دماوند در روزگار تغییرات اقلیمی”
ای گنبد گیتی ای دماوند… به به چه تجربیات نابی
درود، ممنون از وقتی که گذاشتید.
لذت بردم
سپاس