ارزش داستانی خیام
در مقایسه با فردوسی، عطار، مولانا، سعدی، نظامی و حتی حافظ گزیدهگو، اصولاً نمیتوان از خیام حتی بهعنوان شاعری تفننی یاد کرد چه برسد به شاعری تام و تمام؛ به این دلیل موجه که مجموع سرودههای او با افزایشی تقریباً دو برابری، به 100 بیت هم نمیرسد. بر این اساس، خیام اگر نویسنده و نقاش میشد، بدون شک مینیمالیست میشد. به دشواری میتوان در این موضوع تردید کرد، چرا که کارنامه او نشان میدهد از گذشته تا امروز، اولین و احتمالاً آخرین شاعری است که با کمترین تعداد کلمه، بیشترین تأثیر را در دنیای هنر و ادبیات گذاشته است.
این ادعا مبتنی بر تحقیقات آن دسته از محققان است که تعداد سرودههای واقعی خیام را بین 10 تا 15 رباعی شناور میدانند که در مجموع میشود زیر 50 بیت. با این حال، چه جای انکار و شگفتی که او با همین عدد و رقم ناچیز، تاثیری همپای شاعرانی با هزاران بیت به جا گذاشته و در مواردی حتی بیشتر.
همین مقدار شگفتی، برای خاص و عجیب بودن یک شخصیت کافی است. با این حال، شگفتیمان زمانی زیاد میشود که در مییابیم خیام فیلسوف و ریاضیدانی است، با فلسفهای دقیق و معادلات ریاضی که اتفاقاً با نام خودش ثبت و ضبط شده. این شگفتی زمانی رو به گسترش میگذارد که بدانیم چندین معادله چندمجهولی در ریاضیات قدیم قبل از او حل نشده بود و برای اولین بار به دست او حل شد. بهجز مورخان علم ایرانی، اریک تمپل بل در کتاب «ریاضیدانان نامی» به این مسئله اشاره کرده است.

در این بین، خیام یکی از بزرگترین فلاسفه روزگار خویش است. هرچند فلسفهای همتراز فیلسوف بزرگ پیش از خودش ابن سینا بهجا نگذاشته، یکی از بهترین شارحان فلسفه مشاء است. شک نیست که کتاب «الکون و التکلیف» او در زمره یکی از بهترین آثار فلسفی زمانش دستهبندی میشود. هم به لحاظ موضوع، هم به لحاظ دستهبندی مطالب و هم به لحاظ ورود و خروج مباحث به گونهای که میتوان آن را رسالهای معادل «هست و باید» صورتبندی کرد.
در این میان، جایگاه ریاضی خیام از جایگاه فلسفیاش هم بالاتر است. در هویت جهانی و عالمگیر او در جهان ریاضیات همین بس که طراح تقویم جلالی است و محاسبه دقیق چندهزار سال تقویم و تاریخ با نبوغ ریاضی او شکل گرفته. اینکه تقویم شمسی همه ساله بهار خود را مقارن با زنده شدن طبیعت و شکوفه گلها و درختان جشن میگیرد، مرهون قدرت ریاضی خیام است، هرچه که کار بنا به عادت روزگاران گذشته به نام سلطان وقت، به «تقویم جلالی» مشهور شده است.
در واقع همهچیز حکایت از ویژه بودن پسر یک خیمهدوز نیشابوری دارد. آنچه ما از خاندان و خانواده خیام میدانیم، همین چیزی است که از نام او برمیآید. اینکه معنای لغوی نام خانوادگی خیام دلالت بر خیمهدوزی دارد، لزوماً به این معنا نیست که پدرش واقعاً خیمهدوز بوده.
در این میان، ویژگی ناب و نادر خیام نیشابوری این است که پلی میان گذشته و حال است و افقهای ایران باستان را به روی ایران جدید میگشاید و در موقعیتی ناپایدار و پر از نوسان میراث گذشتههای دور را به روزگار حال و آینده منتقل میکند. به این ترتیب، خیام بازتابدهنده میراث بازخوانینشدهای است که همچنان ناگشوده است.
دودستگیهای پیش آمده درباره او، نشان از این واقعیت دارد که در آن روزگار کمتر کسی متوجه ماهیت هنر ویژه او شد؛ هنری که بخشی از آن در انتخاب قالب کلام و بخش دیگر آن در پوشش پرسش پنهان شده است. بیجهت نیست که در اغلب سرودههای خیام پرسشی بنیادین وجود دارد.
اینکه کمی بعد از خیام پرسشها و سوالهای او، به عنوان تردیدهایی زهرآلود و شرکآمیز تلقی شدهاند، نشان از این واقعیت دارد که رگههایی از آنچه با هشیاری و دانایی در کلام خود گنجانده بود، دستکم توسط اهل ظاهر و نگهبانان تعصب و جمود شناسایی شد و با وجود شهرت به «حجت الحق» اتهامهایی از نوع کفر و شرک و رگههایی از الحاد و ممنوعیت را برایش به ارمغان آورد و بعد از قرنها، بیشتر مقتدای ادبا و شعرایی چون صادق هدایت و احمد شاملو شد تا حکما و عرفای روزگار.
در این میان، چیزی که در مورد خیام دستکم امروز ارزشی بیش از مولفههای دیگر او دارد، ارزش داستانی اوست. زندگی خیام، استعدادهایی که طبیعت در اختیارش گذاشته و عبورش از ریاضی و فلسفه به شعر و آنچه در شعر کرده، دستمایه داستان عمیق شورانگیزی است که میتواند ذهنها را به سمت او خیره کند. چه این اتفاق بیفتد و چه نه، زندگی و کارنامه خیام ارزش داستانی بسیار بالایی برای انسان امروز دارد.





یک دیدگاه در “ارزش داستانی خیام”
داستانهایی با محوریت و حضور خیام همیشه جالب خواهند بود!